سلاممممممممم دوست جوناااااااااااا
وااااااااای دلم واستون تنگولیده بود
چقده من دوستتون دارم
بوس بوس ماچظظظظظظظظظظظ
عشق لاو دوست داشتن محبت مهربونی صفا صمیمیمت
واااااااااااااااااای
ایضا وااااااااااااااای
اینقدر ذوق زده هستم که نمیدونم چی بگم، به همین
مناسبت براتون شعری سرودم:
قوری ز قلم قلم ز قوری، تو عشق منی گوگوری مگوری
(بلاگرهای جواد خاله زنک سه تا صد تومان لطف کنید
تشریف بیارید، موهای بدن بنده رو تک تک به وحشیانه ترین شکل بکنید، اما چرندیات
فوق رو تو بلاگتون ننویسید، باور کنید ملت کهیر می زنن، گناه دارن، رحم داشته
باشید.)
اومدم بگم که تو رو خدا اینقدر اظهار لطف نفرمایید،
آخه شما یا بچه مدرسه یی هستید یا پدر مادر بچه مدرسه یی ها، پس تو خرداد ماه
اینجا چیکار می کنید؟ بنده تا اول تیرماه هیچ پستی نخوام گذاشت، جان من نه، جان
خودتون اینقدر تعارف تیکه پاره نفرمایید، اینجایی که بنده هستم با یک اینترنت
زاقارت (!) دایال آپ می تونم کانکت بشم، که برای باز کردن صفحه بلاگفا، یه دور
میخوابم و بیدار میشم و با هزار جور سلام و صلوات بازش میکنم.
دوستانی که از بنده سوالی پرسیده بودند، اجازه بدن
تا برگردم و به وصال ای دی اس ال عزیز 256ی ام برسم، چشم، پاسخشون رو میدم، اصلا
میام وبلاگ خودتون، خوبه؟ نه خداییش تا حالا دایال آپ 31 داشتید ؟ اگه داشتید
میدونید من چی می کشم. (میدونم نصف شماها دایال آپ کم سرعت دارید ولی از اونجایی
که نود درصد بلاگرها آدمهای حلال خوری هستند و در محل کار از نت پر سرعت استفاده
می کنن، و یه لیوان آب هم روش نوش جان میکنن، گفتم شاید تجربه ی نت 31 نداشته
باشن.)
کامنت دونی که بستست، یعنی چی؟ یعنی عزیز من نرو
کامنت دونی باز پیدا کن، نمیخوام حرف کسی رو بشنوم، مگه زوره؟ از اس ام اس بدم
میاد، از پی ام هم همینطور، جدیدا از کامنت هم بدم اومده، وقتی پستی نیست، پس
کامنتی هم نباید باشه.
سلام
این پست را نه به یک وبلاگ خاص، که به یک سری وبلاگ های پزشکان و دانشجوهای پزشکی اختصاص میدهم، سعی خواهم کرد خود کمتر بگویم و بیشتر لینک بگذارم. بیش از پیش مستند خواهم نوشت، خودتان قضاوت کنید، همانطور که قبلا هم چندین بار گفتم، روابط، رفتارها و تعامل هایی که در دنیای واقعیست، در دنیای مجازی هم وجود دارد، تنها شکل و ظاهر آن ها تغییر کرده است، این بلاگرها از سیاره ی دیگری نیامده اند بلکه همان هایی هستند که هر روز، در محل کار، در خیابان، دانشگاه، پارک و غیره مشاهده میکنیم، چقدر جالب است نمود شخصیت و رفتار دنیای واقعیشان که به بهترین شکل در دنیای کدهای صفر و یک به نمایش گذاشته اند.
1- این لینک را بخوانید، و روزی صد هزار بار خداوند را به خاطر سلامتی خود شکر کنید، نه تنها برای شکر نعمت، به این دلیل که زیر دست چنین پزشکانی قرار نگیرید، بیشتر تعجب خواهید کرد اگر بدانید که ایشان هنوز دانشجوی پزشکی هستند، خدا رحم کند روزی که ایشان و امثال ایشان فارغ التحصیل شوند. بد نیست این یکی را هم بخوانید، بیمار از شدت یبوست نمیتواند از دستشویی خارج شود و اکسترن محترم در فکر تقسیم وظایف است، خدا را شکر حداقل در حال سوت زدن و خندیدن به ریش بیمار فلک زده نیست، آمین. و این پست را، و این آخرین لینک را با دقت بیشتری مطالعه فرمایید، راست می گویند چوب خدا صدا ندارد، خداوند همه را سلامت نگاه دارد، اما انگار خداوند هم از پس این افراد بر نیامده است و اینطور حالیشان کرده، به این جمله دقت کنید " امیدوارم یادم باشه هیچوقت به مریض ها بی اعتنایی نکنم" جالبه ؟ نه؟ باز هم خوب است حداقل امیدوارند که ابتدایی ترین وظیفه خود و ساده ترین حق بیمار را به درستی انجام دهند، پیش از اینها کل آرشیو این وبلاگ را مطالعه کرده بودم و موارد بالا تنها مثال های معدودی از وقایع حقیقی جامعه ما بود که در دنیای مجازی هم نمود پیدا کرده است، جدا تاثر بر انگیز بود. حداقل برای بنده که اینطور بود، شما را نمیدانم.
2- حتما این پست را مطالعه بفرمایید، ایشان به نوشته ای با نام " گیر سه پیچ به دوستان پزشک" که در شماره ی بعدی لینکش را خواهم گذاشت، پاسخ شدید الحنی نوشته اند، بد نیست به کامنت دانی ایشان هم مراجعه کنید و دفاعیه ی نویسنده آن متن و همچنین پاسخ متقابل سرکار خانم دکتر س را بخوانید، جالب است چون به وضوح مشاهده خواهید کرد کسی که ادعای ادب و شخصیتش میشود، تا چه حد بی شرمانه و وقیحانه سخن گفته است، گویا با مجرم جنایتکاری روبروست، دکتر شده اند اما هنوز تفاوت یک متن دوستانه همراه با شوخی و طنز را با یک متن توهین آمیز نمیدانند، از این وبلاگ جز پست فوق الذکر را نخوانده ام، اما شخصیت نویسنده ی آن نشان داد که می توان موارد جالبی برای به قولی گیر دادن LOL در آرشیو وبلاگشان یافت.
3- و این لینک همان پست " گیر سه پیچ به دوستان پزشک است " ، از نظر بنده و احتمالا اکثریت قریب به اتفاق شما مورد اهانت آمیزی در آن مشاهده نمیشود، چیزی نیست جز متنی همراه با شوخی که دلالت بر حقایق جامعه مان دارد. گویا در این پست کندوی زنبوری پنهان شده بود که چنین نویسنده وبلاگ فوق الذکر را به صدا در آورد. حتما کامنت دانی این پست را نیز بخوانید.
4- مورد آخر را به وبلاگ یک داروساز اختصاص میدهم، همه ی آرشیو آن را خوانده ام، به عبارت دیگر از خواننده های هرازگاهی وبلاگ ایشان هستم، بیشتر از خاطرات و اتفاقات محل کارشان می نویسند، اما موارد بالا عینا اما با رنگ و لعاب کمتری در وبلاگ ایشان هم دیده می شود، متوجه منظورم که هستید؟
*** دوستان توجه داشته باشند که اینجا یک وبلاگ اجتماعی نیست، پس لطفا راجع به مشکلات اجتماعی و غیره راجع به پزشکان و دنیای پزشکی سخن نگویید، بنده اینجا تنها راجع به وبلاگها می نویسم، آنچه در بالا هم گفتم، تنها اثبات این جمله بود که " چقدر جالب است نمود شخصیت و رفتار دنیای واقعیشان که به بهترین شکل در دنیای کدهای صفر و یک به نمایش گذاشته اند."
*** راستش را بخواهید موارد بیشتری در ذهنم نمانده بود که مثال بزنم، کمتر وبلاگ پزشکیست که تنها راجع به شغل و روزمره نویسی های مرتبط با شغلش بنویسد و من خواننده پر و پا قرصش باشم، چون جدا اعصاب برای آدم نمی ماند، همان اندازه که در دنیای واقعی از عملکرشان زجر میکشیم کافیست. اما خوب گفتم بیش از این شما را در انتظار نگذارم، حقیقتا نیازی به مثال های بیشتری نیست چون روند وبلاگ های اکثراین بلاگرها یکسان است، یکی را بخوانی، گویی همه را خوانده ای، اگر مثال های بیشتری بخواهید کافیست به لینک دانی یکی از وبلاگهای فوق الذکر مراجعه کنید.
*** نکته قابل توجهی که در همه این وبلاگها خواهید دید، این است که آدرس اکثریت قریب به اتفاقشان همراه لقب کاری و شغلیشان است، dr فلان dr بهمان، به نام لینکها دقت فرمودید؟ نام وبلاگ یعنی آنچه بر سر در آن است نیز این لقب "دکتر" را به دنبال خود میکشد، ولا بنده به خاطر نمیاورم وبلاگ مهندس یا هر فردی از شغل های دیگر را خوانده باشم که خود را با لقب محل کارش معرفی کرده باشد، به خاطر نمی آورم لینک وبلاگی با mohandes و engineer دیده باشم، این موضوع به بهترین شکل در پست مورد شماره ی 3 بیان شده است، نمیخواهم بیشتر وارد بحث بشوم، چه عیبی دارد به جای اینکه خود را با تایپ کردن خسته کنم، از لینکها و نوشته های دیگران استفاده کنم؟
*** تا کنون به لیست وبلاگهای دوستان این افراد دقت کرده اید؟ بیشتر دوستانشان را پزشکان تشکیل میدهند، نمیدانم این گروه چه علاقه یی دارند که همیشه سر در پیله ی خود و هم شغلانشان فرو ببرند، چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی، لیستشان را نگاهی بندازید، مضحک است، آقای دکتر فلان، خانوم دکتر بهمان، دکتر خوشگله و غیره:D جدا از این همه عزلت خسته نمی شوند؟ تا چه اندازه دوری از اجتماع؟ تا حدی که در وبلاگهایشان نیز نمود یافته است. حالا اگر وبلاگ تخصصی بود درست، اما نه در وبلاگ شخصی روزمره نویسی
*** بد نیست به شکل دیگری به این معضل که به وبلاگها هم کشانده شده است بپردازم، میخواهم راجع به فردی صحبت کنم، که چون بسیار متواضع و کمرو تشریف دارند، با نام آقای X از ایشان یاد خواهم کرد، تواضعش مرا کشته است، این آقای ایکس قصه ی ما، خودش، پدرش، مادرش و خواهرش مهندس هستند، دایی این بنده خدا رئیس بیمارستانی در یکی از کشورهای اروپاییست، دختر، پسر، همسر و داماد دایی محترم هر چهار نفر پزشک هستند، خاله اش که تا چندی پیش از اینها در ایران زندگی میکردند، پزشک هستند، داماد خاله جان هم همینطور، پسر خاله مادر این آقای X از پزشکان بنام جهانی هستند که در USA زندگی میکنند و هر چند ماهی برای شرکت در یک سری سمینار و کلاسهایی که در جهت آموزش پزشکان به قولی رده اول کشور برگزار میشود به ایران تشریف می آورند، عموها و فرزندان ایشان فارغ التحصیلان رشته های مهندسی/ریاضی دانشگاههای داخل و خارج از ایران هستند، فرزند عمه اش خودش را قیمه قیمه کرد تا پزشکی تهران را بیاورد و غیره و غیره، شجره نامه خانوادگی ایکس را که نمی خواهم بدهم، اینها را گفتم به یک دلیل که بدانید، این آقای ایکس قصه ی ما خود از نزدیک و به وفور LOL با پزشکان داخل کشور، خارج از کشور، مهندسان و غیره زندگی کرده است، با فردی زندگی کنی تا اینکه تنها با او ارتباط دوستانه یی داشته باشی بسیار متفاوت است مسلما، بد نیست این پست را کمی اجتماعی هم بکنیم همراه با مثال های عینی
خاله مادر جناب ایکس چندین سال پیش بیمار می شوند، پیش بهترین پزشکان ایران رفتند، پیش اساتیدی که از دوستان پسرشان (همان که در بالا گفتم) بودند، فکر میکنید در آخر چه شد؟ خوب شدند؟ اشتباه میکنید، از آخر به USA نزد پسر جانشان تشریف بردند و بعد از چند ماه با یک بسته قرص W0wبازگشتند و از آقای ایکس جوان هم سالم تر بودند، پسرشان میگفت پزشکان شما در ایران چه میکنند پس؟ من مادر را فقط یک ماه تحت نظر داشتم که آثار آن داروهای مخرب را از بین ببرم، آقای ایکس میگویند همین جناب دکتر در آخرین سمیناری که چند ماه پیش در ایران به عنوان مدرس شرکت داشتند، در پایان طاقت نیاورده و به حضار فرموده اند که تو رو خدا با بیماران چنین نکنید، پزشکان باید به دنبال بیمار باشند، نه بیمار به دنبال آنها (تعجب میکنم چطور او را در همان جلسه آتش نزدند، ا.. اعلم) جالب است که ایشان با آن سنشان همکارانشان را اغلب با اسم کوچک بدون کلمه "دکتر" صدا میکنند، و حتی وقتی به ایران می آیند که این لقب ها موج میزند، از اینکه کسی در منزل یا مهمانی ایشان را چنین صدا کند ناراحت میشوند.
این دکتر دکتر گفتن ها که مثال جالبش را در مورد شماره ی 3 خواندید که بر همگان عیان است، نمیدانم آیا روزی خواهد آمد که متوجه شوند لقب هایی چون "دکتر"، " مهندس" و غیره تنها برای محل کار است، جالب است که این وبلاگ نویسان بیشترشان تنها دانشجوی پزشکی هستند، دقت فرموده اید که وقتی وارد دانشکده ی پزشکی میشوید، از دربان گرفته تا نگهبان و آبدارچی و استاد و دانشجوی ترم اولی و کارمند آموزش و غیره و غیره، آقا و خانم دکتر میشوند؟ باور بفرمایید دیده ام دانشجویانی که همدیگر را "دکتر" صدا میکردند، نه از روی شوخی که ما هم شاید گاهی برای شوخی همدیگر را "مهندس جان" صدا میکردیم، بگذارید از قول آقای ایکس :)) خاطره یی را برایتان بازگو کنم، فکر میکنم تابستان گذشته بود که این جناب ایکس، در دفتر یکی از اساتیدشان نشسته بودند، پشت میز استاد و در حال نصب برنامه یی بر روی سیستم جناب استاد، آقای استاد با استاد دیگری (چه همه استاد شد) کمی آنورتر بر روی مبل ها نشسته بودند و صحبت میکردند، و این دانشجوی مظلوم (X) مشغول کارش بود که متوجه شد همان استاد با صدای بلند میگوید " آقای مهندس" ، آقای ایکس هم در همان چند ثانیه یا بهتر بگویم چند صدم ثانیه حدسیاتی میزند که چرا استاد، استاد دیگری را که phd دارد، آقای مهندس خطاب میکند، نکند به سرش زده است، نفر چهارمی هم که حضور ندارد، دفعه سوم که استاد مذکور میگوید " آقای مهندس ایکس" به خودش میاید که ای دل غافل استاد با ماست، ما هم برای خودمان مهندسی هستیم، چرا خود را دست کم گرفتیم، آخر همه که مثل دانشجویان پزشکی نیستند که در برگه ی انتخاب رشته ی کنکورشان اسمشان را با لقب "دکتر" می نویسند.
آه این مورد را از یاد بردم، این آقای ایکس پزشک سالخورده یی را می شناسد که در طبقه ی بالای آپارتمانش سکونت دارد، پیر مرد فوق العاده ییست، نکند فکر کردید به مثال نقضی در مورد پزشکان رسیده ام؟ نه عزیزم، خودم هم دوست داشتم که ایشان مثال نقضی می بودند، اما باید بگویم ایشان نیز دوران دانشجویی و سالهای بعد آن را خارج از ایران گذرانده اند.
راستی یادمان رفت، خاله جان جناب ایکس که خود پزشک است، داماد پزشکش را آقای دکتر خطاب میکند، حالا هر چه به او بگویید خاله جان شما که خود تحصیل کرده اید ماشاا...، ایشان جای پسرتان هستند، بگویید ن جان، یا پسرم، دکتر کیلو چند است؟ اما چه بگویم که این گوش خاله جان در و آن یکی دروازه است، گاه فکر میکنم این رفتارها در میان این قشر موروثیست، وگرنه چرا در یک خانواده، این گروه پزشکان(البته از نوع به قولی اینور آبیشان) با بقیه تا این حد متفاوت و به یکدیگر شبیهند.
مثال آخر را نیز از خاطرات این آقای ایکس ;) بگویم و سخن کوتاه کنم، ایشان دوستی داشتند که چند سالی بزرگتر بود،پسرک به رشته تجربی رفت و در کنکور داروسازی یکی از شهرستانها قبول شد، او هم به جرگه ی دکتر گویان پیوست و روابط کم و کمتر شد، تا الان که از روی عجز به ایکس پناه می آورد و گاهی از زیر زبانش در رفته و ذکر مصیبت میکند که آن همه درس خوانده، برایش یک لقب "دکتر" مانده و یک داروخانه که به قول بنده مغازه ایست و داروساز مغازه داری که کار اصلیش فروش مواد آرایشی و پوشک بچه است، حقیقت است دیگر، آتش نگیرید لطفا، حوصله آتش سوزی و بیمه و این حرفا را ندارم به خدا، آقای ایکس دلش میخواست به او بگوید، آن روز که حرص دکتر شدن میزدی، کمی مغزت را بکار می انداختی ریاضی میخواندی، مهندس میشدی، در شرکت پایت را بر روی آن پا می انداختی و پول پارو میکردی. (پول پارو میکردی دروغ 13 بود)
*** خوب ما که به چند مورد اشاره کردیم، هر چند تنها میخواستم به موارد وبلاگی بپردازم، اما کمی تا اندکی اجتماعی هم شد، هرچند جدا آنچه گفتم در وبلاگهایشان نمود پیدا کرده است
*** کامنترهای عزیز، زین پس به خاطر داشته باشید من را هم جناب مهندس کوروش خطاب کنید، وگرنه جواب سلامتان را هم نخواهم داد.
*** لطف بفرمایید در کامنتها حتی المقدور از بنده سوالی نپرسید و نظر کلی تان را با رعایت ادب و احترام بفرمایید، جدا فرصت پاسخگویی نخواهم داشت، فردا گله نکنید و دعوا ره نیندازید، این پست طولانی را هم نوشتم که برای شاید یک ماه علاقمندان LOL کافی باشد، این روزها تنها یک ساعت یا کمتر نت گردی میکنم که جز به چک میل و سر زدن به یکی دو مورد وبلاگ مورد علاقه ام فرصتی نمی شود، بابا جان درس دارم، همه که مثل شما علامه دهر نیستند که با یک نگاه یک بیست گنده بگیرند، بنده هنوز در "بخوانیم و بنویسیم" مانده ام، شبها بیدار می مانم یکی بر سر خودم و یکی بر سر کتابهایم میزنم، شاید فرجی گردد و خوانده شوند. پیدا کردن همین لینکها چندین ساعت به طول انجامید. :(
*** خدایا نعمت سلامتی را از بندگانت دریغ نفرما، پزشکان،مهندسان، معلمان و همه و همه را که تعهد را پیش از هر چیز سرلوحه ی کار خود قرار داده اند، بیامرز و روزی بیش از این ده. آمین