تبليغاتX
بی نام - پست هشتم - وبلاگ یه جای دنج
نقد و بررسی وبلاگهای رده ی شخصی

(این پست بدون اجازه نویسنده وبلاگ مذکور و بر اثر یک سوتفاهم نوشته شد. لعنت به این اسامی مستعار مشابه)

سلام

 

پست هشتم را علی رغم میل خودم به پیشنهاد تعدادی از کامنترها از بدو ساخت اینجا به وبلاگ " یه جای دنج " اختصاص میدهم. در این پست حرف خاصی برای گفتن ندارم، بنابراین خود شما در بحث شرکت کنید، تا بنده هم ببینم چه چیز باعث پیشنهاد این وبلاگ از طرف شما شد.

 

1- نویسنده این وبلاگ یک خانم 27 ساله با نام مستعار " خانم خونه "، دارای مدرک کاردانی و شاغل در یکی از ادارات می باشند.

2- این وبلاگ هیچ سبک خاصی را در نوشتن دنبال نمیکند و همچون اسمش بیشتر شبیه دفترچه خاطرات شخصی می باشد.

3- همانطور که از اسم مستعار نویسنده مشخص است، این وبلاگ مصداق واقعی روزمره نویسی یک خانم خونه/ کارمند/ مادر معمولی می باشد.

4- اگر بخواهم بهتر و واضح تر توصیف کنم، وبلاگ مذکور این تصویر را در ذهن شما ایجاد می کند، تعدادی خانم کنار هم نشسته اند، یکی دستور پخت قرمه سبزی میدهد و بقیه کاغذی برداشته، نت برداری میکنند، یکی میگوید صبر کنید من عقب افتادم، خودکارم رنگ نمیدهد، دیگری می گوید، 6 عدد لوبیا بریزم در قابلمه یا 7 تا و نصفی، در این بین به قول خودشان کله پاچه خانواده ی همسرشان را نیز بار میگذارند و دیگران در تصدیق حرفهایشان با هم هورا می کشند، از خوابیدن، بیدار شدن، جیش کردن شگفت انگیز فرزندشان، کشیدن خط چشم جادویی، قیافه ی قصاب های محلشان، گربه های ولگرد و غیره سخن می گویند، در این بین هر گاه خسته شوند، یکی از این مجله های 3 تا صد تومن همراه با یک خربزه "خانواده سبز" را باز میکنند و تست های روانشناسیش را روی هم اجرا می کنند، هر از گاهی که از این کارها فارغ می شوند، خانمی در این میان هوس بچه دار شدن به سر مبارکشان میزند، و سرکار خانم خونه سه سوت تعیین جنسیت می کنند و بقیه انگشت به دهان می مانند در این همه مهارت، عجب توهمی !!! و یک سری حرفهای در گوشی رد و بدل می شود که به من و شما ربطی ندارد. (تعریف مختصر و مفید وبلاگ مذکور همان بود که گفتم)

  

5- هرازگاهی که نویسنده وبلاگ فوق الذکر از محل کارشان می نویسند، نمیدانم چرا به یاد کارمندان خانم آموزش دانشگاهمان میفتم، که ما دانشجوهای بدبخت بال بال میزدیم و آنها روی میل های بافتنی شان خم شده بودند، سبزی پاک میکردند و یا تخمه میخوردند، البته کارمندان مرد هم دست کمی نداشتند، بگذریم از این مورد که داغ دلمان تازه می شود.

 

6- از حق نگذریم در بعضی پستهای ایشان طنز خوبی به چشم میخورد و باعث خنده خوانندگان می شود(یکی از پستهایشان را هنوز به خاطر دارم، خداییش کر کر خنده بود)، شاید این نوع وبلاگ ها خسته کننده باشند ولی وبلاگهای روزمره نویسی جز این هم نمی طلبد، هرچقدر هم دنیا پیشرفت کند، باز هم بسیاری از ما هلاک خوردن یک بشقاب قرمه سبزی هستیم.

 

7- جو بسیار زنانه این وبلاگ آزار دهندست، خواندن روزمرگی های دائمی و تکراری بسیار خسته کنندس، جدا برای شما خانم ها خسته کننده نیست؟!

 

8- یکی از نقاط قوت این وبلاگ این است که در مقایسه با وبلاگهای هم سبک، کمتر غر میزنند و حداقل فاتحه روحیه خود و خوانندهاشان را نمی خوانند.

 

9- هیچ حرف دیگری راجع به این وبلاگ روزمره نویسی، کلاس آشپزی، سونوگرافی، داستانهای مهیج عشقی- پلیسی یا پلیسی-عشقی ندارم..

 

10- درباره ی نکاتی که یک تعداد از کامنترها در باره ی این وبلاگ اشاره فرموده بودند باید بگم که چگونگی رفتار ایشان با فرزند و یا همسرشان به بنده چه ارتباطی دارد که راجع به آن بنویسم؟ بله، شما به عنوان کامنتر می توانید برای هر پستشان در مورد آنچه نوشته اند اظهار نظر کنید، ولی بنده اینجا کلاس روانشناسی کودک یا زندگی زناشویی نگذاشته ام.

 

پ.ن1: یک لطفی بکنید و این نیم پست قبلی را هم مطالعه بفرمایید.

پ.ن2: خواستیم نکته یی را در مورد کل وبلاگهایی که تا کنون راجع بهشان نوشته ایم، بگوییم، اما بی خیال شدیم، چون باز به سر و کله هم میریزید، اما از آنجایی که حرف در دهانمان نمی ماند، بعدا خواهیم گفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:0  توسط کوروش  |