تبليغاتX
بی نام - پست نهم - واکنش بلاگرها - حسادت!!!
نقد و بررسی وبلاگهای رده ی شخصی

( به دلیل مشغله کاری این پست طولانی را در چند سری نوشتم، پس شما هم هر روز یک قسمتش را بخوانید و بیخودی چشمهایتان را آزار ندهید)

سلام

 

این روزها و یا بهتر است بگویم چند ماه اخیر وبلاگ خوانی بنده تقریبا به صفر رسیده، از ابتدا هر گاه در مورد وبلاگی می نوشتم، در ادامه به وبلاگ نویسنده آن رفته و پستی که معمولا علیه بنده نوشته بودند و کامنتهایشان را چک میکردم. گاهی برایم جالب بود، گاهی باعث خنده و تفریح و در معدود مواردی باعث تاسف، که در اینجا تنها کاری که می توان کرد این است که با لبخند تلخی سرت را تکان بدهی و افسوس بخوری بر حال چنین آدمهایی.

 

1- پست اول، خوب در شروع کار همه جا خوردند، برخوردها بسیار زننده و بد بود، معدود افرادی بودند که منطقی برخورد کردند، البته این را هم قبول دارم که به قولی اوایل سر بریده تحویل می دادم، نویسنده آن وبلاگ در ظاهر واکنشی نشان ندادند،  درباره ی بازی که در کامنت دانیشان راه انداختند در این پست نوشتم، پس نیازی به تکرار مکررات نیست. و اواخر هم که به گسترش شایعاتی درباره ی من پرداختند و تصدیق فرمودند که از همان روز اول فهمیدند بنده زنی 38 ساله، تایپیست یک شرکت خصوصی و لابد در انتظار شوهر هستم ، برخوردهای ایشان چه در ابتدا و چه حالا تنها باعث تفریح و خنده بنده شد، احتمالا الان مرا متهم خواهید کرد که از روی حرص می گویم که باعث خنده ام شده است، اگر باور نمی فرمایید خودتان آنچه را که گفتم در وبلاگشان چک کنید، اگر نیشتان تا بناگوش باز نشد، همگی هم صدا بگویید " کوروش خر است " البته نه در کامنت دانی ما، بلکه در دلتان. (راستی بنده هرگز فکر نمیکردم در جنسیتم شکی ایجاد شود که وقتی اینطور مشاهده کردم محض تفریح گذاشتم این بازی تا چند روزی ادامه پیدا کند و سپس خود به این بازی خاتمه دادم.)

 

2- پست سوم، شدیدترین واکنش را نویسنده این وبلاگ نشان دادند، پست طولانی و رنگین کمان مانندی  را با تشدد بر ضد بنده نوشتند، قسمتی را در انتقاد به خودم و وبلاگم، قسمتی را در پاسخ به موارد ذکر شده، خوب البته ایشان حق داشتند چون تا کنون هیچ پستی به آن شکل مورد به مورد و جز به جز بررسی نشده است، خودشان با دست خودشان جو وبلاگشان را متشنج کردند، و البته کامنتر هایشان هم باعث تفریح ما شدند و ما را به فلان جای اسب  یا فلان جای نداشته خودشان حواله دادند، نمیدانم چرا از خودشان مایه نمیگذاشتند، در هیچ کدام از این واکنش ها بنده به هیچ عنوان وارد ماجرا نشدم و خارج گود به تماشا نشستم، خوب من کار خودم را کرده بودم. تنها در یک مورد که سوتفاهمی راجع به این کلمات (به قلم گیلاسی) به خاطر کوتاهی بنده در گذاشتن علائم نگارشی ایجاد شده بود، دخالت کردم و رفع سوتفاهم شد. خوب ایشان بعد از مدتی پستشان را حذف کردند، اما به قول دوستان سیاستمدارشان کار از کار گذشته بود و ایشان همان کردند که در فکر بنده بوده است، و به قولی ما را به هدف نداشته مان رساندند.:)) خوب شد ما را آگاه کردند از چنین افکار خبیثانه یی که در مغزمان پرورانده بودیم، ولا خودمان هم نمی دانستیم آنقدر خبیثیم و به دنبال چنین واکنشهایی هستیم، خداوند از این نوع دوستان سیاستمدار به ما هم عطا کند، آمین، و البته ایشان در انتهای این پست اعتراف کردند که خواندن این وبلاگ می تواند برای هر کدامشان جالب باشد اما حکم تحریم کامنت دانی را دادند.

 

3-  پست پنجم، ازابتدا تا انتها، این نقد به بهترین شکل پیش رفت، نویسنده در وبلاگ خودشان به قولی فرخوان داده بودند و حتی نکته آموزشی آن پست وبلاگشان را به ما اختصاص دادند LOL و مهمترین نکته که خودشان حضور داشتند و پاسخ انتقادات، پیشنهادات و نظرات دوستانشان را در صورت لزوم میدادند، نه واکنش بدی نشان دادند و نه تشدد و لحن بدی بکار بردند. متشکر از ایشان.

 

4- پست ششم، در این پست تنها انتقادی به تعدادی از رفتارهای وبلاگستان شد، و وبلاگی معرفی نشد، اما یکی از بلاگرهای آن پست خودشان وبلاگشان را معرفی کردند، هرچند نوشته های بنده بسیار تابلو بودند :)) ایشان نیز ابتدا با حالت اضطراب، استرس و دست پاچگی شروع به کامنت گذاشتن کردند، اما باید بگویم با اینکه دختر خانم 21 ساله یی هستند، از دیگر بلاگرها که شاید 10 سالی از ایشان بزرگتر باشند، عاقلانه تر برخورد کردند، و به شوخی و طنز از آنچه گفته شد گذشتند، ایشان به خوبی این موضوع را متوجه شده اند که نباید آنقدرها هم این دنیای مجازی را جدی بگیرند و هم و غم خود را بر آن بگذارند و خودشان را بیخودی عذاب بدهند، بلکه در جنبه های مثبت این امر و بحث ها بی طرفانه شرکت کردند، هر چند در فراخوان کوتاهی که در وبلاگشان دادند، متن بنده را بی ارزش معرفی کردند، البته انتظار واکنش شدیدتری با توجه به متن بی رحمانه بنده (عمدی در کار نبوده است) می رفت. متشکر از ایشان.

 

5- پست هشتم، نویسنده این وبلاگ به حالت عصبی و استرس زایی واکنش نشان دادند، که البته در این موارد بنده همیشه سعی میکنم کاملا خونسرد و عادی برخورد کنم تا طرف مقابل را هم به آرامش دعوت کنم، ایشان نیز در پستی که ساعتی بعد در وبلاگشان گذاشتند، دو بار از بنده به این شکل "بی نام عزیز" نام بردند، البته جمله کامل به این شکل بود " به کوری چشم بی نام عزیز" W0w ما که رابطه ی "عزیز" را با نفرین ایشان متوجه نشدیم، و البته کامنت دانیشان که اینبار علاوه بر اینکه باعث تفریح و خنده بود، باعث تاسف بنده هم شد که بعدا دلیلش را می گویم، در کامنت دانی ایشان همان حرفهای تکراری روزهای اول چون بیکار، علاف، احمق، و غیره به بنده نسبت داده شده بود، و جالبتر از همه که البته در وبلاگهای دیگر هم دیده ام، فتوای تحریم وبلاگ اینجانب بود. LOL

 

خوب حالا به موارد دیگری اشاره میکنیم، که گاه خنده دار بودند و گاه باعث شرمندگی، ولا از روزی که این وبلاگ را ساختیم، چشمانمان بر روی کلماتی چون "کوروش"، "وبلاگ بی نام" حساس شده اند و از چند کیلومتری هم تشخیص میدهند.

 

6- با بلاگری صحبت میکردم، همانطور که برای خود من واضح بود، بیشترین چیزی که ایشان و احتمالا دیگر بلاگرها را آزار داد، دوستان و طرفداران نادان بودند، دشمن دانا بهتر از دوست نادان است، پس اجازه بدهید توصیه ای که به ایشان کردم را به شما هم بگویم، ارتباطتان را با چنین آدمهایی قطع نکنید، جار و جنجال راه نیندازید، تنها بر روابطتتان کنترل داشته باشید، همانطور که در دنیای واقعی عمل میکنید.

 

7- حالا متوجه دلایل این همه تشنج جو وبلاگستان می شوم، و اینبار حق را به شما بلاگر ها میدهم، بنده اینجا نه با کسی دوستم و نه با کسی دشمن، مطمئن باشید، تنها با هر کس به روش خودش برخورد میکنم، وقتی در همین پیگیری ها و به قولی دوربین مخفی ام متوجه شدم افرادی که در این وبلاگ به قولی با ترس و لرز برایم کامنت های بسیار مودبانه گذاشته بودند و چند تا از آن لبخند های کذایی و گل را ضمیمه کرده بودند، در وبلاگ مورد نقد چنین گفته اند درباره ی بنده : منتقد دیوونه روانی حسود،  فکر نمیکردم چند خط نوشته اینقدر ابهت داشته باشد که تا این حد از بنده بترسید، چندین بار هم گفته ام بنده آدم خوار نیستم تا این لحظه هم هیچ کس را نخورده ام و یا نکشته ام، حتی در مقابل کامنتهای توهین آمیز هم چون ایشان فحاشی نکرده ام، تنها به روش خودم روی اعصاب آن کامنتر دوچرخه سواری کرده امLOL ، بد نیست قدرت کلام را در کامنت های کامنترهای مورد علاقه و احترام بنده بیابید. بدون کوچکترین توهینی، به خوبی بنده را دور میزنند. و این رابدانید چه برای ما بوس بفرستید چه بلا، چه کوروش جان بگویید چه پسره ی عوضی، ما حرفمان را می زنیم.

 

8- همه شما شاهد کامنت هایی بودید که به قولی سیخ میزدند که سراغ وبلاگشان بروم، یک سری از دلایل از جمله استفاده ابزاری و افزایش تعداد بازدید بودند که بگذریم، اما دلایل دیگری هم وجود داشت که خداییش کرکر خنده بود، پسر بچه یی 16، 17 ساله که فکر کنم هنوز پشت لبش سبز نشده بود، در پست سوم ما را به خیال خود تحریک میکرد که سراغش برویم و بعد به سراغ وبلاگ مورد نقد میرفت و به بلاگرش میگفت، اجازه بدهید عین جمله اش را کپی کنم "به نظر من نقد کننده ای که وبلاگت رو نقد کرده خیلی الاغ بود، من گفتم نقدم کنه، چون تو جواب اون عوضی رو خوب نداده بودی دیگه!!!"

 آخر آدم آنقدر ابله؟ تو نمیدانی من حتما به پستی که علیه خودم نوشته شده است سر میزنم؟ و حتی به کامنت دانیش؟ در دلمان به ایشان گفتیم، عزیز من وبلاگ جنابعالی جای نقد ندارد بلکه باید بنشینیم و بر سرمان بزنیم و گریه کنیم، که آن خزئبلات را به خورد ملت میدهی، خاک بر سر آن نظام آموزشی که امثال تو را به جامعه تحویل داده اند. برادر من اگر واقعا آرزویت اینست که حال ما را بگیری، بیا در گوشت حقیقتی درباره ی وبلاگت بگویم که همه جایت آتش بگیرد و تشریف فرما شوی، کنجکاویم بدانیم چگونه میخواهی ترتیب ما را بدهی؟! این را تنها از این جهت تعریف کردم که شما هم موضوعی برای خندیدن داشته باشید.

 

9- به بنده بارها گفتید که بازار گرمی کرده ام برای بالا رفتن تعداد بازدید های وبلاگم، با توجه به اسم و رسم وبلاگهای مورد نقد، خوب تا اینجا کل موارد بالا را مطالعه فرمودید یا خیر؟ به چه نتیجه یی رسیدید؟ برای افرادی که هنوز هم متوجه نشدند می گویم، حتی اگر از روی عمد این کار را کرده باشم (که خداییش عمدی نبوده) زرنگی بنده را نشان میدهد نه حماقتم را، چون بالاخره به شیوه یی حضور یک بلاگر جدید باید معرفی شود، اما بنده برای هیچ پستی به بیش از 20-25  لینک از دوستانشان اطلاع ندادم، آن هم بصورت تصادفی انتخاب میشدند، در مورد پست اول که شاید کمتر از 15 وبلاگ کامنت دعوت را دریافت کردند، اما اینکه تا این حد مورد توجه قرار گرفت، مقصر خودتان هستید، خودتان بنده و وبلاگم را بر سر زبان بلاگرها انداختید، با آن پست های تهاجمی تان، با آن کامنت دانی پر از توهین تان، خوب هر کسی باشد وقتی پستی در باره ی بنده بخواند یا کامنت دانی پر از " بی نام یا کوروش" را ببینید، کنجکاو میشود و قدم به اینجا میگذارد، غیر از این است؟ باور بفرمایید بصورت کاملا اتفاقی و با کلیک بر روی لینکهای مختلف به وبلاگهای کاملا نا آشنایی رسیدم که فردی را با نام "آشوبگر" معرفی کرده بودند، موس را که بر رویش نگه داشتم با کمال تعجب لینک وبلاگ خودم را دیدم، کامنت دانی ها را که باز میکردم، بارها میدیدم همانند فردی که دستش را جلوی دهانش گرفته به هم میگویند " وبلاگ بی نام را دیدی؟ و فلان و بهمان" چند جایی رفتم که پستهایی نوشته بودند که 100 درصد خطاب به بنده بود و تنها یک "بی نام" اولش کم داشت، خوب بنده خدا اگر میخواهی به گوش من برسد، ما را هم خبر کن و اینقدر به خودت عذاب نده، مطمئن باشید من جار و جنجال به راه نمی اندازم ، همانطور که در وبلاگهای دیگر بحثی راه نیانداختم، چرا باید تشنج را به وبلاگهای شما بکشانم؟. این خاله بازی ها چیست که راه انداخته اید؟!

 

10- بلاگری به اطلاع ما رساندند گویا با توجه به جو و شرایط پیش آمده در این وبلاگ، افرادی با نام بنده، کامنتهای فحاشی میگذارند (در وبلاگهای مورد نقد)، خوب این که کار جدیدی نیست، خواننده باید عاقل باشد، همانطور که خود شما متوجه شدید این کار من نیست، بقیه هم اگر عاقل باشند متوجه میشوند اگر هم نباشند چند تا فحش حوالمان میکنند، موردی ندارد، یک خواننده عاقل متوجه میشود وقتی بنده صاحب وبلاگی هستم که هر چه بخواهم در آن میگویم نیازی به گذاشتن چنین کامنتهایی ندارم.

 

11- مثل اینکه پست IP به دل خیلی ها نشست، خدا را شکر که حداقل دعای خیر آن پست نفرین های پستهای دیگر را پوشش میدهد، مورد مهمی را در آن پست جا انداختم، همانطور که میدانید در بلاگفا، قسمتی وجود دارد که می توانید وبلاگهای دوستانتان ( که در بلاگفاست) اضافه کرده و بروز رسانی آنها را ببینید، بنابراین اگر IP را مشاهده فرمودید که شکل ورودش را از آن قسمت زده است، شک نکنید که خود صاحب آن وبلاگ است، پس با خیال راحت مچش را بگیرید و در صورتیکه که مزاحمت ایجاد کرده بود، جوخه ی اعدامتان را آماده کنید.

 

خوب خسته نباشید، قسمت پایانی را در وهله ی اول خطاب به بلاگرهای محترم خصوصا بلاگرهایی که در این وبلاگ نام برده شدند و در وهله ی دوم به هر فردی که اینجا را میخواند می نویسم. ابتدا چند فحش آبدار نثار بنده کنید تا دلتان خنک شود، سپس بدون هیچگونه غرض و پیش زمینه ی ذهنی این قسمت را بخوانید، خواهش میکنم.

 

اجازه بدهید ابتدا تنها درباره ی این دنیای مجازی بگویم و سپس به دنیای واقعی تعمیم دهم، تا کنون به این فکر کرده اید چرا تا فردی از وبلاگتان، نوشته هایتان انتقادی میکند، یا پیشنهادی میدهد که به مذاق شما خوش نمی آید یا حتی پاسخ سوالی که به همه پرسی گذاشته اید را میدهد که مورد علاقه شما نمی باشد، تا این حد برآشفته می شوید و هر چه از دهانتان در می آید به او نسبت میدهید؟ چرا همه را متهم به حسادت به خود،زندگی و خانوادتان میکنید؟ چرا اینطور فکر میکنید که همه در حسرت زندگی شما هستند؟ آیا این حس که دائما بگویید "آره فلانی به من حسادت میکنه و غیره" خود شما را معذب نمیکند؟

در وجود حسادت و حسرت که شکی نیست، و مطمئنا در مرد و زن با توجه به گروه سنی هم متفاوت بروز میکند. گاهی حسادت تنها به خاطر تفاوت سطح و طبقه افراد است، فردی در سطح طبقاتی پایین تر شاید به بالادست خود حسادت بورزد و یا شاید تنها حسرت بخورد که این دو متفاوتند و یا در دیگر موارد همچون زندگی خانوادگی، تحصیلات، سطح فرهنگی و غیره، البته این یک مورد تام نمی باشد که در باره ی همه صدق کند.

شکل دوم حسادت به ذات و طبیعت افراد باز میگردد، بسیار افرادی هستند که حسادت جزئی از وجودشان شده است، با این حال که همه چیز دارند، از همه نظر خانوادگی، تحصیلی، مالی، عاطفی و غیره تامین هستند، اگر دنیا را هم بهشان بدهید حسرت زندگی دیگران را میخورند و یکی چون من (خودم را مثال زدم چون مثال عینی هستم) اصلا در وجودش نیست، این بدان معنا نیست که بنده زندگی تمام و کمالی دارم که همه میدانید مشکلات در زندگی همه وجود دارد، بلکه ذاتا اینطوری هستم، به ندرت اتفاق افتاده است حسرت چیزی را بخورم و یا به چیزی حسادت کنم، آنقدر موارد کمی بوده که هر چه فکر میکنم نمیتوانم مثالی بیاورم.

نمی دانم شاید این بحث "حسادت" که به زبانتان افتاده به دلیل آن باشد که بیشتر مخاطبانتان خانم ها بودند و شاید این حس در آنها قویتر باشد، این را میگذارم به قضاوت خود خانمها!!!

و اگر بخواهیم این موضوع را به دنیای واقعی تعمیم دهیم، متوجه میشوید اکثر این افرادی که اینطور در وبلاگستان میگویند، همان هایی هستند که در دنیای واقعی هم اگر کسی چیزی راجع به خودشان یا زندگیشان بگوید و اظهار نظر ساده یی بکند او را حسود میدانند و چار قولی در مشت خود خوانده، جلوی کوران باد پنکه یا کولر قرار میدهند تا طرف را خلع سلاح کنند، یاد ماجرایی افتادم، فردی را می شناختم که از کودکی مادرش در گوشش خوانده بود که همه به آنها حسادت میکنند و به قولی دنبال چشم کردنشان هستند، فکر میکنم 3 برادر بودند، که هر سه شان هم در شریف پذیرفته شدند، اما باور بفرمایید یک دوست هم نداشتند از بس فکر میکردند همه به آنها حسادت میکنند، یک شب همه بچه ها ریختند در اتاقشان و باور بفرمایید تا جایی که طرف جان داشت زدنش، تا چند روز در دانشگاه آفتابی نشد.

حالا یک پیشنهاد دارم، برای لحظاتی سعی بفرمایید به عنوان فردی خارج از گود به عنوان یک سوم شخص به زندگیتان نگاه کنید، آیا واقعا چیزی برای حسادت می بینید؟ وبلاگتان را بخوانید، ببینید واقعا زندگی شما جای حسرت خوردن دارد؟ زندگی است دیگر، شاخ و دم ندارد که اینقدر به آن پر و بال میدهید، خدا را شکر نعمتیست که در اختیار همه بشریت قرار گرفته است، همانطور که گفتم مدت طولانی است که دیگر به سراغ وبلاگ خوانی خصوصا رده ی شخصی نمیروم، باور بفرمایید نوشته هایتان حتی آنهایی که با شوق و شور و به خیال خودتان با طنز بیان کرده اید، آدم را از زندگی بیزار میکند. دروغ چرا؟ در بین همه این وبلاگهایی که مورد نقد قرار گرفتند تنها وبلاگی که هنوز هم هرازگاهی به آن سر میزنم، وبلاگ گیلاس خانمی هستم، می باشد (این همان موضوعیست که میخواستم در پ.ن 2 پست قبل بگویم) آن هم نه همه پست ها را. و البته به خاطر جو حاکم بر آن که صرفا زنانه نیست.

خوب از بالا به خودتان، زندگیتان، وبلاگتان، نوشته هایتان نگاه کردید؟ نتیجه چه بود؟ قضاوت با خود شما!!!

 

پ.ن1: خوب شاید دیگر در سال 1386 مزاحمتان نشویم، البته در کامنت دانی حضور فعالی خواهیم داشت، انشاا.. در سال آینده وبلاگهایی با روند مشخصی را در نظر میگیریم، و به پیشنهاد بسیاری از کامنترها، وبلاگهای آقایان را، چون بعضی ها معترض بودند که خانمها نتوانسته اند به اندازه ی کافی با ما دست به یقه شوند، بگذاریم کسی بیاید که بتواند ترتیبمان را هم بدهد. اگر تا سال آینده خدمت نرسیدیم، چهارشنبه سوری زیبا و به یاد ماندنی و سالی همراه با موفقیت و شادکامی  برای تک تکتان آرزو میکنم.

پ.ن2: نبینم در سال جدید اسکناسها و هدایای عیدیتان را تک تک بشمارید و در وبلاگتان آمار بدهید، اگر از این خاله زنک بازی خجالت نمیکشید حداقل از ترس چشم شور بازدید کننده های به قول خودتان حسود و حسرت زده تان رعایت فرمایید. نمیدانید که النگوهایتان چشم بنده را تا چه حد گرفته، آخر هیچوقت کسی برایم النگو نخریده است.;)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:35  توسط کوروش  |