تبليغاتX
بی نام - پست ششم - 3 رفتار نادرست - 3 وبلاگ

 

سلام

 

آیا کسی یا چیزی دنبال من و شما کرده است؟! هنوز تازه از راه رسیده ایم، اجازه بدهید نفسی تازه کنیم، فواصل کوتاه بین نقدها اول از همه برای خود من خسته کننده است، بهتر نیست در این بین به موضوعات دیگر راجع به وبلاگها هم بپردازیم؟! در این پست به چند رفتار ناپسند و گهگاه منزجر کننده وبلاگی میپردازم، شاید بتواینم روندی متفاوت هر چند گذرا ایجاد کنیم. وبلاگهای این پست تنها به عنوان مثال نام برده شده اند، وگرنه اصلا جای نقد و بررسی و حتی گفتگوی کوتاهی را هم ندارند.

 

1- چند وقت پیش به وبلاگی رفتم و از آنجایی که آرشیو و پست های کوتاهی داشت، همه نوشته هایش را خواندم، نکته بسیار جالبی یافتم، اگر از کلمات بکار رفته شده در آن آماری میگرفتند، بالاترین درصد را کلمه "شریف" از آن خود میکرد، بسیار برایم جالب بود که ایشان از دانشگاه خودشان با کلمه "دانشگاه" و از دانشگاه همسرشان که صنعتی شریف هم بود با کلمه "شریف" نام میبردند. و جالبتر از آن اینکه ایشان نام یک دانشگاه را در هر پست بارها و بارها تکرار میکنند، اما فکر میکنید نام مستعار همسرشان چیست؟ ایشان همسرشان را "همراه" میخوانند، آدم یاد تلفن همراه می افتد، از ایشان بسیار محترمانه دلیل این کارشان را پرسیدم، و همچنین متذکر شدم که قصد خدای نکرده اهانت ندارم که مثلا این کار را برای کلاس گذاشتن میکنند، تنها دلیلش را خواستم بدانم که کامنتم حذف شد.

این همه وبلاگ دیده ام از دانشجویان شریفی و غیر شریفی، تا کنون ندیده بودم کسی تا این حد از نام دانشگاه استفاده کند، بله، درست است وقتی برای کار دیگری وارد دانشگاه دیگری می شوید و میخواهید در وبلاگتان بنویسید، مطمئنا نام میبرید، در کامنتم متذکر شدم که کسی نمی گوید: امروز رفتم علم و صنعت، دیروز در کافی شاپ شریف نشسته بودم، از امیرکبیر تا خانه خیلی راه است،خوابم میاد حال خواجه نصیر رفتن ندارم، هیچ کس اینطور نمی نویسد، بلکه تنها از کلمه "دانشگاه" استفاده میکنند، با یک نگاه کاملا سرسری و گذرا به تنها یک صفحه وبلاگ متوجه تعداد فراوان کلمه "شریف" می شوید. واقعا چه تصویری از نویسنده مذکور در ذهن خواننده ایجاد میشود؟ من متوجه نشدم چرا کامنتم را حذف کردند، شاید به خاطر اینکه از آخر هم کار خودم را کردم، وقتی میخواهم حرفی را بزنم، نمیتوانم نگویم، از آخر نوشتم " شاید فکر کردید دانشجوی شریف بودن و سه ترم متوالی مشروط شدن و در آستانه اخراج قرار داشتن و عجز و لابه در کمیسیون بسیار باعث افتخار است؟ که کم از این دانشجوها ندیدم" فکر کنم همین قسمت کامنتم یه جورایی می لنگید :D

 

این یک رفتار ناپسند، اشتباه و گاهی منزجرکننده در میان بلاگرهاست که خواسته یا ناخواسته انجام میدهند. چند مثال بیاورم. (عجب مثالهایی، از خودمان بیزار شدیم)

بگوییم "ماشین را پارک کردم" ------ نگوییم "ژیان را پارک کردم" ------ نیازی به اعلام نوع و مدل ماشینتان آن هم در هر پست نیست.

بگوییم "رفتم خانه" ------ نگوییم "رفتم خانه ام که در آزادی است" ------ گفتن محل زندگیتان اشکالی ندارد، اما تکرار آن چه حسی به خواننده منتقل میکند؟

بنابراین روزی صد بار در وبلاگتان مدل ماشین، محل زندگی، قد و هیکل مانکنی همسرتان، نام دانشگاهتان، مدرک تحصیلیتان و غیره را تکرار نفرمایید.

*** لینک وبلاگ مذکور گذاشته نخواهد شد، تنها بصورت کامنت خصوصی به خود ایشان اطلاع داده می شود.


 2- در این وبلاگ شما یک جمله ساده به زبان فارسی نمی توانید پیدا کنید، نه اینکه خانم نویسنده در کشور انگلیسی زبان ایران زندگی میکنند، نمیتوانند به راحتی فارسی صحبت کنند، این کار به جز احساس انزجار چه حس دیگری به خواننده میدهد؟ یعنی واقعا افرادی چون ایشان که چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی تعدادشان کم نیست، نمی دانند همه آنها را "با کلاس" که نمی دانند هیچ، تازه به دوران رسیده و متظاهر می نامند؟! جالب است وقتی وبلاگهای دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور را میخوانم، یک صدم این خانم کلمات انگلیسی نمی بینم، بله، این موضوع برای افرادی چون بعضی اساتید که سالیان سال در کشورهای انگلیسی زبان زیسته اند و سالها در آنجا مشغول به تحصیل و تدریس بوده اند، بسیار عادی و طبیعی است، شاید حتی فارسی را با لهجه انگلیسی صحبت کنند و بارها همه شما دیده اید که در پیدا کردن کلمات فارسی معادل لغات علمی انگلیسی مشکل دارند و به تته پته می افتند، لابد این خانم هم چنین حسی بهشان دست داده است، که سالها در خارج از ایران تحصیل میکرده اند یا تهران را با لندن اشتباه گرفته اند. شاید باورتان نشود اما بسیاری از جملات وبلاگ ایشان قابل خواندن نیستند، نصف فارسی و نصف انگلیسی، ایشان به دفتر کار یا همان اتاق اساتید میگویند office به آزمایشگاه lab ، به استاد راهنما adviser ، به برنامه کلاسها timetable آن هم با الفبای فارسی... باز هم بگم؟

*** لینک وبلاگ مذکور گذاشته نخواهد شد، به نویسنده هم اطلاع داده نشد چون متوجه شدم وبلاگشان حذف شده است.

 

3- این وبلاگ تقریبا میتوان گفت هیچ چیزی ندارد، نویسنده وبلاگ، وبلاگش را با صفحه آگهی های روزنامه اشتباه گرفته است، و یا شاید با اداره پست و یا حتی یاهو، و یا ایشان از خیرین  بخش خبررسانی هستند، پست های این وبلاگ تنها شامل این موارد است.

- تبریک تولد کودکان مامان های وبلاگستان

- اعلام سرماخوردگی، اسهال، تب و انواع و اقسام بیماریهای کودکان مامانهای وبلاگستان

- تبریک تولد به همه بلاگرها و متولدین هر کدام از 12 ماه سال در آغاز آن ماه

- گذاشتن عکسهای کودکان وبلاگستان و ضمیمه کردن کلی ماچ و بوسه و النگ و دولنگ

و دیگر خاله زنک بازیهایی که از یک جوان امروزی واقعا جای بسی تعجب است.

وقتی این وبلاگ را باز میکنید و به پست ها و لینکهای دوستانشان نگاهی می اندازید، نا خودآگاه این حس به شما دست میدهد که صاحب 21 ساله وبلاگ در دوستی با گروه همسالانش و حتی در دوستی های خارج از نت مشکل دارد که همه دوستان ایشان را مامان های وبلاگی تشکیل میدهند و یا اینکه ایشان بسیار بچه دوست دارند یا شاید بسیار علاقمند به مادر شدن هستند و در آخر شاید پولشان زیادی کرده است که برای کودکان وبلاگستان خرج کنند.

فکر میکنید بنده چگونه به این وبلاگ راه یافتم؟ چندین بار که کامنت دانی های یک سری از وبلاگها را باز میکردم از دیدن کامنتهایی که به تعداد کاراکتر مجاز بلاگفا تنها بوسه/ گل/ قلب گذاشته است، آن هم در چند کامنت، حالت انزجار به من دست میداد و می خواستم موهایم را دانه دانه بکنم، چون علاوه بر منزجر کننده بودن، باعث بد اسکرول خوردن صفحه کامنتها هم میشد، فکر می کنید این کامنتها به چه کسی تعلق داشت؟ بله، به نویسنده وبلاگ مذکور، مثل اینکه ایشان نه تنها از وبلاگشان بلکه از کامنتهایشان نیز جهت خودنمایی استفاده میکنند، در آینده از این حرکات کامنترها خواهم نوشت، شاید اینچنین کامنترهایی هرگز به این فکر نکرده اند که یک بوسه هم عمق علاقه ایشان را نشان میدهد و نیازی به این لوس بازی ها نیست، تصور کنید صورت هم جنستان را در دستهایتان بگیرید و او را غرق بوسه کنید، نه یکی، نه دو تا 50 تا، Wow آه... لطفا...استدعا دارم... اینجا بالا نیاورید.

زین پس به جای پرداخت مبالغ هنگفت برای

 

- تبریک تولد، سالگرد ازدواج، روز زن، روز پدر و غیره

- تبریک ختنه پسر آخری برادر شوهر دختر خاله مامانتون

- تبریک قبولی فرزند دلبندتان با معدل 16.25 در کلاس اول و تشکر از اولیای مدرسه و آن لشکر معلم خصوصی که برایش گرفته اید

- خبررسانی جهازبرون دختر همساده بغلی که دست قابلمه تفلونش ناقص بوده است

 

از وبلاگ مذکور استفاده بفرمایید.

 

*** لینک وبلاگ مذکور نیز گذاشته نخواهد شد، با وجود اینکه نویسنده آن در اولین روزهای عمر این وبلاگ، نظر مثبت خود را در جهت نقد شدن وبلاگشان ابراز داشتند، هرچند بنده گفتم نقد تلخی در انتظارشان خواهد بود، ببخشید که کلمه نقد را گذاشتم، کلمه دیگری پیدا نکردم، وگرنه همانطور که در ابتدای متن گفتم این سه وبلاگ هیچ چیز برای حرف زدن و بررسی کردن ندارند، هیچ.

 

پ.ن۱: دقت بفرمایید که بنده تنها راجع به سه حرکت و رفتار اشتباه وبلاگستان مثال زدم و حسی که به خواننده دست میدهد را بیان کردم، تحلیلی از شخصیت نویسنده که نداشته ام.

پ.ن۲: امروز بصورت اتفاقی به وبلاگ شماره ۱رفتم و مفتخرم به اطلاعتان برسانم که برای اولین بار در پست جدیدش نوشته بود " آقای همسری صبح به دانشگاه رفت" اجازه بفرمایید در کمال پررویی این تغییر را به تذکر خودم ارتباط بدهم.  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:48  توسط کوروش  |