<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بی نام</title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 22 Mar 2009 20:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از خدا سال اومدم وبلاگ، کلی کامنت جدید دیدم، گویا کامنت دونی یکی از پست ها هم تاییدی بوده و تازه من الان تایید کردم&lt;BR&gt;خداییش من خودم یادم نیست تو پست های قبلی چی نوشتم که حالا بعد قرنی بشینم کامنت این تازه وارد ها رو بخونم،پس شرمنده که حس و حالش نیست بخونم، خرما یه بار مزه داره، هر پستی یه دوره داشت که خیلی وقت انقضاشون سر  رسیده، یعنی خداییش دیگه الان حرف زدن راجع به نوشته های قدیم که فکر نمیکنم کسی از جمله خودم چیزی یادش باشه = زر مفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کامنت دونی بدون تایید در خدمت شما، بفرمایید به امر مقدس زر زنی راجع به هیچی! بپردازید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن: محض اطلاعتون، من ماه هاست نه به وبلاگ خودم اومدم و نه کامنتی در وبلاگی گذاشته ام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 20:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات اول مهر، جان شما فقط خاطرات :))</title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از اونجایی که نمیخوام تو هیچ وبلاگی بلوایی درست بشه، اینجا می نویسم، من به عنوان یک خواننده برای &lt;A href=&quot;http://kavir-semnan.blogsky.com/1387/07/02/post-457/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این پست&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;در قلب کویر وقت گذاشتم و 4 صفحه word نوشتم، نویسنده مذکور یعنی مرجان خانم، علاوه بر اینکه کامنتهای من رو تایید نکرد، دو پست علیه بنده نوشت &lt;A href=&quot;http://kavir-semnan.blogsky.com/1387/07/02/post-460/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://kavir-semnan.blogsky.com/1387/07/03/post-461/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، به این میگن بازی نا عادلانه، اینجوری نمیشه، متاسفانه خود ایشون مجوز حرف مفت زدن و دخالت های بی جا برای بادمجون دور قاب چینها و کاسه های داغ تر آز آش وبلاگشون رو با این پست صادر کردن، در حالیکه وقتی بحث بین من و ایشون بود(البته اول ماجرا چون &lt;A href=&quot;http://kavir-semnan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=457&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سهوا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; آدرس وبلاگ رو نگذاشته بودم، گویا بنده رو نشناختند)، میتونستن یه خط بکشن زیرکامنت من و پاسخ بدن، بدون دخالت هیچ احدالناسی، حالا چی؟ حالا من بازی رو عادلانه میکنم. &lt;STRONG&gt;من به عنوان خواننده این حق رو برای خودم قائلم&lt;/STRONG&gt; که راجع به هر چی در هر وبلاگی که بخوام نظر بدم، برای هزارمین بار میگم، یا تشریف ببرید در دفترچه خاطراتتون بنویسید یا اینکه ظرفیت شنیدن هر نظری حتی فحاشی رو داشته باشید، تایید یا عدم تایید کامنت هم بر عهده وبلاگ نویس هست، &lt;STRONG&gt;اما بازی ناجوانمردانه نچ&lt;/STRONG&gt; !!! متن پایین &lt;STRONG&gt;عینا &lt;/STRONG&gt;کپی کامنتهای بنده هست، شاید کسی دلش بخواد &lt;STRONG&gt;جز تایید و ماچ و بوس هم چیزی بخونه، اما متاسفانه اونجا نظرات مخالف تایید نمیشن!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1-&lt;/STRONG&gt;    آیا در نوشته های زیر کوچیک ترین بی احترامی یا غرض ورزی می بینید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2-&lt;/STRONG&gt;    آیا در نوشته های من دفاع شخصی وجود داشته یا نظر کلی من بوده راجع به یک نوشته؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3-&lt;/STRONG&gt;    آیا جز اینه که من خواستم &lt;STRONG&gt;حس بد &quot; تعمیم جزء به کل &quot;&lt;/STRONG&gt; رو به ایشون القا کنم؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4-&lt;/STRONG&gt;    آیا عصبانیت در کلمه کلمه ی &lt;A href=&quot;http://kavir-semnan.blogsky.com/1387/07/02/post-460/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این پست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; دیده نمیشه ؟ کوتاه بیا خانوم، زیادی جدی میگیری، اینهمه عصبیت و داد و بیداد نمیخواد، توهم برت داشته ها!!! تا دیروز تصور میکردم عاقل تر از این حرفا باشی، اما اگه خواننده هات یکم عقل و انصاف داشته باشن، &lt;STRONG&gt;با این واکنش کودکانت متوجه میشن که تا امروز (مثل خود من) رو دیوار بد کسی یادگاری می نوشتن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5-&lt;/STRONG&gt;     هیسسس، حرف زیادی نشنوم! برای یه بار هم که شده خاله زنک بازی رو بگذارید کنار، نترسید، کسی برش نمیداره، میخواید نظرتون رو بگید همینجا بگید، &lt;STRONG&gt;کامنت دونی این پست تاییدی نخواهد بود،&lt;/STRONG&gt; اما بعدش دیگه ادامش ندید و راه نیفتید رو اعصاب وبلاگ نویس مذکور و دیگر دوستان پیاده روی کنید، جوسازیتون هم که ماشاا... ملس! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صبح که این پست رو خوندم، هرچند به هیچ عنوان خوشم نیومد، اما اینقدر این روزها گرفتار هستم و مشغولیات ذهنی دارم که حال و حوصله بحث کردن نداشتم، اما الان به دلایلی دلم خواست بنویسم، &lt;STRONG&gt;اینجا وبلاگ شماست و حق مسلم شما که توش از هر چی دوست داری بنویسی و این قسمت هم کامنت دونی وبلاگ شماست و در اختیار من خواننده،&lt;/STRONG&gt; قصد دفاع از کسی رو ندارم، الان که خدمت شما هستم مرجان خانم، چند تا سرچ انجام دادم در مورد آمار شهدای انقلاب، جنگ و قوانین تصویب شده سالهای اول انقلاب و غیره، از یک فرهنگی بازنشسته که در اون سالها هم سری تو سرا داشت و خانواده خودم سوالاتی پرسیدم راجع به اونچه نوشتی، چون من مال دهه ی ۶۰ هستم و خودم تجربه ی شخصی کمتری دارم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱- اینطور که بنده مطلع شدم، در اون سالها طبق قانون ۳۰۰۰ که گویا برای تساوی حقوق کارمندهای دولت از جمله فرهنگیان بوده، تعداد بسیار زیادی از معلم ها به روستا فرستاده شدن، قانون ۳۰۰۰ چی بوده؟ و چرا این افراد به روستا فرستاده شدن؟ طبق این قانون افرادی که با هزار و یک جور پارتی و بدون رعایت روند طبیعی از روز اول محل خدمتشون در شهر بوده به روستاها فرستاده شدن، یعنی همه از نو و طبق قانون امتیاز بندی (مثل اونچه که همین الان هم متداول هست در کشور، مثلا امتیاز ۴۰ به روستا میره و البته حق اشتغال در مناطق محروم و سختی کار میگیره و امتیاز ۶۰ به شهر میاد) و اون بدبختهایی که دستشون به هیچ جا بند نبوده، و سالها علی رغم امتیاز بالا و شایستگی در محروم ترین مناطق کشور خدمت کردن به شهرها فرستاده شدن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲- اینطور که بنده از مدیر یکی از مدارس تهران پرسیدم، سال ۶۰ و حتی قبل از اون فرم لباس بچه ها به همین شکل مانتو شلوار و روسری یا مقنعه تغییر کرده بود، چطور میشه که در تهران بزرگ بی در و پیکر قوانین جدید اعمال میشه و اونوقت در شهر مذهبی و کوچیکی مثل سمنان نمیشه؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۳- تک تک اینایی که میگم رو باور بفرمایید کمتر از ۱ ساعت پیش پرسیدم، همه معلم ها و مدیرها در اون زمان یعنی قبل از انقلاب با همین وضعی بودن که شما از مدیر سابقتون توصیف کردید، حالا یکم بالا و پایین داشته، یکی به قول معروف محجوب بوده و یکی جلف، اما همه این افراد بعد انقلاب سر کارشون موندن و فقط نوع پوشش عوض شد که مسلما طبیعیه، همین و بس.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- در خانواده ی خود من افرادی بودن به قولی صاحب منصب در اون دوران، از جمله رئیس شهربانی و غیره، شاید شنیده باشید خیلی از این افراد اعدام/ خلع درجه یا معلق از خدمت شدن. ایشون سرکارش موند و تنها بر اساس قوانین نظام جدید مشغول به کار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5- خیلی از روسای ادارات و سازمان ها مثل همین الان (نظام عوض شده ولی ذات ما ادم ها همونه که هست و این دغل بازی ها همیشه بوده) که با هزار و یک جور پارتی بازی و دغل اومده بودن رو کار و هزار و یک جور حق رو ناحق کرده بودن از کار برکنار کردن و البته چون حق خانواده طرف ضایع نشه، بازنشسته اعلام شدن که حقوق بگیر دولت باشن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6- (این خانم مدیر شماست. خانم کوتاه و تپلی که مقنعه چونه دار داشت با کلی لکه ماست و پنیر و بوی گند و تفی که گوشه لبهاش جمع شده بود.) سرکار خانم بد نیست یه سوزن به خودت بزنی و یه جوالدوز به دیگران، کی بود که می نوشت مامانش بعد از انقلاب چادر و مقنعه چونه دار می پوشید و بچه هاش از جمله شما رو مجبور میکرد که چادر بپوشن؟ مگه ایشون همون مامان نبودن که در دوره ی قبل بدون حجاب سرکار میرفتن؟ چی شد پس؟ حالا اون مدیر بو گندو شد و شما ... کی راجع به جو بسته سمنان میگفت که یه بی چادر توش دیده نمیشده و شما شدی صف شکن ؟! &lt;STRONG&gt;خانم من، چرا متوجه نیستی؟ نه کار مامان شما اشتباه بوده و نه کار اون خانم، دوره عوض شده بود، ملت که نمی تونستن از نون خوردن بیفتن،&lt;/STRONG&gt; می بایست طبق قوانین نظام جدید بپوشن/ بگن و بخورن، همونطور که خیلی ها به خاطر داشتن حجاب در دوران قبل از محل کارشون اخراج شدن، هیچکی هیچکی رو مجبور به کاری نکرده، اما منطق میگه بچه ها نمی تونن سر گرسنه زمین بگذارن، پس بهتره به میل این نظام حرکت کنیم و کم کم اینقدر این قوانین درشون ریشه دار میشه که همون خانوم جلوی دخترش رو که شما باشی میگیره و مقاومت میکنه در مقابل بی چادر شدنش، آره عزیز من، ایضا همون سوزن و جوالدوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7- قبول دارم که خیلی ناحقی شد، خیلی ها، هزاران نفر بی گناه سرشون رفت بالای دار، هزاران بی گناه از همه جا بی خبر از کار بیکار شدن، خفقان بوجود اومد، کسایی اومدن روی کار که تا دیروزش کسی محل سگ بهشون نمیگذاشت، یه وجب ریش و بلوز روی شلوار و مقنعه های بلند و یاد داشتن نماز میت و هزار جور کوفت و زهرمار شد ملاک ارزش گذاری، اینا تا حدی طبیعیه، بعد از هر انقلابی افراط و تفریط بوجود میاد و یه عده بی گناه نابود میشن، خونین تر از انقلاب فرانسه سراغ داری؟ چند هزار نفر بی گناه گردنشون رفت زیر گیوتین؟ دلیلش چیه؟ دلیلش اینجاست که همه برای انقلاب هزار جور دلیل دارن و تا پای جونشون جلو میرن، اما برای ادامش هیچ برنامه یی ندارن، برای همینه که انقلابهای خیلی خیلی زود به انحراف کشده میشه در حالیکه اکثرشون فلسفه ی درستی دارن، تنها انقلابی که خیلی خوب پابرجا موند کوبا بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8- اون 6 مورد رو فقط به یه دلیل گفتم که بهت بگم شما حق نداری، آره، &lt;STRONG&gt;شما حق نداری همه رو با هم جمع کنی&lt;/STRONG&gt; به خاطر اینکه تعداد انگشت شماری رو با یه مشخصات یکسان دیدی، خواستم بهت نشون بدم که منم بلدم جمع ببندم و امثال پدر و مادر شما رو بکنم جزو ..... بگذریم، در ادامه من هم خاطرات ساختگی اولمهر رو واست می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9- سرچ کردم برای آمار شهدای انقلاب و جنگ، اما دلیلی بر صحت آمار و ارقامی که پیدا کردم نداشتم، رفتم تو سایت بنیاد شهید، آماری در دست نبود گویا. اما این لینک رو ببین بد نیست http://www.emadbaghi.com/archives/jang1.jpg&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شما چطور به خودت اجازه میدی با دیدن یه همسر شهید 213 هزار نفر رو زیر سوال ببری؟ خجالت آوره، منزجر کنندست، یه نگاهی به امار مجرد و متاهلش بنداز، اون قسمت سن و سال رو هم ببین، جنگ ایران چیزی نبود جز یک دیوار گوشتی از بچه های مردم، اینا که رفتن و کسی رو هم پشت سرشون نگذاشتن، حداقلش طبق این امار 72 درصد مجرد بودن، داری حکم کلی راجع به خانواده ی چند درصد میدی سرکار خانم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10- (اون روز ها گذشت 2-3 ماه بعدش دخترک نحیفی رو سر صف صدا کردند که بیاد بالا و بعد گفتند براش 3 تا صلوات بفرستید چون باباش شهید شده.) خوب؟ منظورت چیه؟ حس اون بچه چی بوده؟ به نظرت چقدر &lt;STRONG&gt;تحقیر&lt;/STRONG&gt; شده؟ مرجان، شما چقدر از &lt;STRONG&gt;ترحم&lt;/STRONG&gt; خوشت میاد که فکر میکنی یه الف بچه خوشش میومده؟ کوتاه بیا، انصاف داشته باش، خدا رو خوش نمیاد، چه انتظاری داشتی؟ زمانی که همه ی مسائل کشور تحت تاثیر یه جنگ تحمیلی بوده شما چه انتظاری داشتی؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11- (پی نوشت1) کاش اماری هم بود از اونایی که به قول شما ناحق از کار برکنا شدن، و یه آمار واقعی هم از شهدا می بود، ببینم تعدادشون به 10 درصد گروه دوم میرسید یا نه!!! هر چند تو موارد اولیه قوانینی رو بهت گفتم که شاید اون زمان بچه بودی و متوجه نشدی این عزل و نصب ها بر اساس عدالت محض بوده، بابای تو سکته میکنه و از دنیا میره، یکی دیگه جونش رو میگذاره کف دستش و تکه پاره میشه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(ادامه دارد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه بار تو وبلاگم هم گفتم، اگه انقلابی بوده، مال جوونای اون دوره بوده، اگه امروز من و شمای نوعی اجازه داریم منم منم کنیم و دم از روشنفکری های احمقانه ی خودمون بزنیم، چطور جوون اون نسل همچین اجازه یی نباید داشته باشه؟ مردم اون نسل مختار بودن، حداقل غیرت داشتن که با دونستن عواقب و بدبختی هایی که یه انقلاب در پیش داره، دنبال عقیده خودشون رو بگیرن، چطوره که 80/90 % اون نسل اشتباه میکردن و&lt;STRONG&gt; من و شمایی که بهمون پخ کنن خودمون رو خیس میکنیم درست میگیم؟!&lt;/STRONG&gt; اوضاع ایران خرابه؟ آره خرابه، بدجوری هم خرابه، کی خرابش کرده؟ &lt;STRONG&gt;اونی که انقلاب کرد که صد کفن پوسونده، &lt;/STRONG&gt;اون آرمانش درست بود، اون دلش خواست سرنوشتش رو عوض کنه و کرد، همه جور بدبختی کشید، اما پاش وایساد، پس کی وضع کشور رو خراب کرد؟ به خدا که من و شما هستیم که این کشور رو به گند کشیدیم، مگه کی جز مردم یک کشور مسئول حوادث و اتفاقات اون کشور هستن؟ الان وضع به نسبت 4 سال پیش اسف بار تر شده، کی باعثش شد؟ جوونای این مملکت مثل من و شما هستن، غریبه نیستن، یکی مثل کوروش/ مرجان و غیره که فقط بلدن پشت صفحات اینترنت قایم بشن و به زمین و زمان فحش بدن، به خدا که یکیشون رو پیدا نمیکنی که حاضر باشه برای تغییر این اوضاع کوچیکترین تکونی به خودش بده، ما چی بلدیم؟ جز اینکه بزنیم تو سر هم نسل های پدر و مادرامون و متهمشون کنیم که شما اینا رو رو کار اوردید و ...، یه کشور وقتی انقلاب میکنه با بدترین وضع ممکن مواجه میشه، همه جوره تحریم میشه، تا میاد کمر راست کنه، درگیر یک جنگ ناعادلانه میشه، همه جوره مملکت برای 8 سال می خوابه، هیچی نداره ، مجبوره دیوار گوشتی درست کنه، دیوار گوشتی از همون بچه های 14-15 ساله تا پیرمردهای 70-80 ساله، چرا؟ چون یه مشت بچه ی احمق مثل من نوعی بتونن اون پشت به راحتی زندگی کنن و تا پشت لبشون سبز شد برای اینکه از همکلاسی ها و دوستاشون کم نیارن بگن &quot; ما آمریکا را دوست داریم، امریکا ما را دوست دارد، کاشکی امریکاییها به ایران بیایند، ولیعهد جان بیا که ما عرضه ی نگه داشتن جمهوری را نداریم، کم پدر و پدربزگت خوردند، تو بیا تلافی کن&quot; اونا 2500 سال حق ملت رو خوردن و اینا30 سال، چرا؟ چون قدرت فساد میاره، و همیشه این قشر متوسط جامعه هستن که آسیب اصلی رو میبینن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شما سالهاست ایران نیستی، شما حق نداری راجع به اوضاع ایران نظر بدی، شما ایرانی نیستی، پاسپورت ایرانی داری یا کارت شناسایی ملی؟ بیا و به من ثابت کن که ایرانی هستی، کوتاه بیا خانم، توهین کافیه، جمع بستن کافیه، بارها دلم میخواست بهت بگم اینقدر جمع نبند، نگو خانمها فلان، آقایون بهمان، راستش من از خوندن وبلاگ شما لذت میبرم، اما با زندگی عادی منطبق نیست، اینجا شده یه منبر برای شما که بری بالا و شعار بدی، زن ها چطور خیانت کنند، مردها چه کنند و چه نکنند و .... کم کم پایین منبر تعداد زیاد شدن، وهم برت داشت که نکنه حرفهات درسته (هرچند من تا حد زیادی حرفهات و وبلاگت رو سرگرمی میدونستم و میدونم، به اضافه ی همه ی نکات + و - نوشته هات) یک عده هم جمع شدند برای تاییدت، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بوووووووووووووس لاووووووووووو عشققققققق محبتتتتتتتت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;[:S004:][:S004:][:S004:]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرررررررجییییییی جون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوستتتتتتت دارم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وااااااای که تو چقدر درست میگی، این همه حرفهای خوب رو از کجا میاری؟ خوش به حالت و .... چند نفر باهات مخالفت کردن؟ چند نفر به جای لوس بازی مثل ادم حرف زدن؟ جیگمل، خوشگل، ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بارها خواستم بهت اعتراض کنم اما بهت که گفتم این مدت خودم به اندازه ی کافی مشغله ذهنی داشتم که از پا بندازتم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه نفر واست یه کامنت گذاشته بود که کلی وقت گذاشتم پیداش کنم، اما موفق نشدم، چون فقط حدودش رو میدونستم که اواخر تیر و اوایل مرداد بود، از حرف طرف خوشم اومد، البته شما بدجوری واکنش داده بودی، نوشته بود، اگه یه روزی تصور کردی وبلاگت خیلی معروف شده و تو اسمونها سیر کردی، برو سر خیابون جلوی 5 نفر رو بگیر بپرس وبلاگستان چیه؟ نفر اول فکر میکنه اسم یه کشور خارجی، نفر دوم میگه نکنه داره نخ میده و شماره تل بهت میده  و ... کلی از کامنت طرف خوشم اومد و خندیدم، چیزی نگفته بود جز حقیقت محض (متذکر بشم که بنده اون کامنت گذار نبودم، من بدون اسم خودم کامنت نمیگذارم)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روند وبلاگهایی مثل شما رو کاملا حفظم، اوایل که تازه کارید همه دوست هستن و کلی محبت میبینن از جانب شما، همین که یه خرده معروف شدید و امار روزانتون از 1000 هم گذشت دیگه از منبر پایین نمیاد و داد و فریاد که هر کی نمیخواد نخونه، من هر چی دوست دارم می نویسم، (این طبیعیه، تقریبا برای همه ی بلاگرها این اتفاق میفته، شما یه نفر نیستی) &lt;STRONG&gt;البته درست میگی شما حق داری هر چی دوست داری بنویسی و ما خواننده ها هم حق داریم هر چی دوست داریم کامنت بگذاریم و شما هم برای کنترل جو وبلاگت و اینکه چقدر به دموکراسی اعتقاد داری، تایید کنی یا نکنی. در این حرفی نیست.&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من این وبلاگرو دوست دارم و به تعداد زیادی هم معرفیش کردم، اما از روندش خوشم نمیاد. هرچند این هم طبیعیه، چون ما داریم بدون هیچ پرده یی با یه &lt;STRONG&gt;زندگی شخصی و عقاید یه نفر&lt;/STRONG&gt; روبرو میشیم که شاید تو دنیای واقعی اتفاق نیفته، برای همینه که &lt;STRONG&gt;واکنش ها و اصطکاک های بیشتری بوجود میاد&lt;/STRONG&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(ادامه دارد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این است انشای من راجع به اولین روز مدرسه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سال ۵۹ بود، ما خرمشهر زندگی میکردیم، با پدر و مادر و خواهر و برادرم، خونمون رو خیلی دوست داشتم، یه خونه ی ویلایی ۳۰۰۰ متری با ۳ طبقه ساختمون، استخر و جکوزی، نخل های قشنگی که دور استخر رو گرفته بود، مامان مدیر یه مدرسه بود و بابا هم از خلبان های گارد ویژه سلطنتی که در جریان انقلاب از همافرهایی بود که به کمک مردم رفت، بابا از 18 سالگی به امریکا فرستاده شده بود و در بهترین دانشکده های نظامی و خلبانی آموزش دیده بود، فوق لیسانس الکترونیکش رو هم از امریکا گرفته بود، همیشه دلم میخواست بزرگ که شدم، هم تیپ بابام بشم، مامان میگفت عاشق تیپ و قیافه ی بابا شده اون زمونا، زندگی خیلی خوبی داشتیم، 6 سالم بود و اولین مهری بود که من هم مثل خواهر و برادرم اماده رفتن به مدرسه شدیم، اون سال همه از شروع جنگ صحبت میکردن، من که نمیدونستم جنگ چیه؟ بابا همیشه اماده باش بود، تازه با مامان رفته بودم مدرسه که یهوی یه هواپیما مثل اونایی که بابا سوار میشد و منو برده بود از نزدیک دیده بودمشون، از رو مدرسمون رد شد، من که واسش دست تکون دادم، نمیدونم چی شد که یهو همه بچه ها و معلمها و پدر مادرا شروع کردن به جیغ زدن و گریه کردن و هر کسی به یه طرف فرار میکرد، گوشام درد گرفته بودن، مامانم گفت دستت رو بگذار رو گوشت و بلند داد بکش، الان میدونم اون هواپیما داشته دیوار صوتی میشکونده و اگه داد نمیزدم حتمی پرده های گوشم پاره میشدن، از اون روز دیگه بابا رو ندیدم، اماده باش بودن و به خاطر مسائل امنیتی حتی حق صحبت کردن با تلفن رو هم نداشتن، حملات شدید شده بود، مدرسه هامون تعطیل شدن، نصف خونه ها خراب شده بودن، صداهای بدی میومد یهو یه صدای انفجار میومد و میدیدم خونه همسایمون با خاک یکسان شده، چند بار دست و پای قطع شده افتاد جلوی پام، دو تا از دوستای کودکستانم جلوی چشم خودم کشته شدن، مغز نینا ریخته بود رو زمین، مامان چشمامو گرفت که نبینم، شهر رو خالی کردن و ما رو بردن بیابونهای اطراف، تا چند ماه توی چادر زندگی میکردیم، از بابا هم خبری نبود، فقط میدونستیم سالمه، طفلی مامان با 3 تا بچه، آواره شده بود، راستی یادم رفت بگم، خونمون هم با خاک یکسان شد، چه حیف، اونجا رو خیلی دوست داشتم، مامان میگفت یکی دیگش رو میسازیم، اما نیمدونم چرا به جای اینکه بخنده، گریه میکرد؟ بعد از چند ماه سخت، زندگی تو چادر و بدون هیچ امکانات رفاه، ما رو فرستادن تهران، یه ساختمون چند طبقه که پر از واحدهای کوچولو بود، مثل هتل، اینقدر شلوغ بود که از سر و صدا نمیشد خوابید، مدرسه هم که نمیرفتیم، مامان هم که هر روز میرفت بلکه از بابا یه خبری بگیره، 6 سال گذشت، یه خونه جدید بهمون داده بودن و مامان هم تونسته بود دوباره بره سرکار، خونمون یه دونه اتاق داشت، دیگه لازم نبود هممون کیپ تا کیپ تو هال بخوابیم، مامان هم رفته بود سرکار، یه جای دور، صبح قبل اینکه ما بیدار بشیم میرفت و غروب میومد، بابا هم برگشت، ولی نمیدونم چرا دیگه نیم تونست راه بره، حتی نمیتونست دستش رو تکون بده، مامان میگفت از گردن به پایین قطع نخاع شده، اون زمان نمیدونستم معنیش چیه؟! الان 28 سال میگذره، بابا مثل یه تیکه گوشت افتاده کنار خونه، همون خلبان فارغ التحصیل امریکا، مامان بازنشست شده، خیلی شکسته شده، من و داداشم مجبوریم کار کنیم چون حقوق بازنشستگی بابا و مامان کفاف هزینه های بالای درمان بابا و اجاره این دو اتاق رو نمیده، راستی دلم برای اون خونه سه طبقه خیلی تنگ شده، مامان گفته یکی دیگش رو میسازیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط یه داستان بود، یه همزادپنداری با اون ادما، هر قسمتش رو از داستان زندگی یه نفر برداشتم، اون زندگی در چادر رو خوندی؟ از یه دوست ایلامیم شنیدم، دو سال تمام تو چادر زندگی کرده بودن، مطمئنا باورت نمیشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرجان، شما حق داری از صدای آژیر و دوییدن تو پناهگاه و بازنشسته شدن بی وقت بابات بنالی و خاطرات بد بنامی، اما اون بچه چی؟ چند نفر بی خانمان شدن؟ مسئول این بچه های 2-3 ساله یی که بی گناه شیمیایی شدن و الان به زور هزار و یک جور دارو زنده هستن کیه؟ بله حق با شماست، شما سختی کشیدی، نه اونا، نه اینکه اونا الان تو بیمارستان های خراب شده اواره نیستن؟! نه اینکه شما تو کانادا کیف دنیا رو نمیکنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه ی ما حق داریم، &lt;STRONG&gt;همه ی ما حق داریم برای غمهامون عصه بخوریم، اما حق نداریم توهین کنیم،&lt;/STRONG&gt; حق ندارین ده ها هزار نفر رو به خاطر 4-5 مورد که دیدیم زیر سوال ببریم، فکر میکنی من ندیدم؟ من ادمایی رو دیدم که بی گناه به خاطر کار در ادارات شاهنشاهی از کار بیکار شدن بدون هیچ حقوقی و به چه بدبختی زندگیشون رو گذروندن، افرادی که یک عمر ابرومند زندگی کردن، و خدا شاهده دیدم ادمایی رو که در اوج ثروت بودن و یه شبه همه چیشون دود شد، و شدن دیوار گوشتی برای ادمهای ناسپاس و عوضی مثل من و الان هیچ ادعایی ندارن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند وقت پیش کارم جایی گیر کرده بود، رفتم پیش کسی که دیپلمش رو به زور گرفته بود، میگن چون بسیجی فعال بوده، این مقام رو بهش دادن، یه من ریش داشت، میدونی چرا بهش میگفتن بسیجی فعال؟ چون دقیقا یک ماه در مناطق پشت جبهه بوده، و حالا من به ظاهر تحصیلکرده ی این مملکت باید برم پیش این یارو رو بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا که اینقدر نوشتم، این رو هم بنویسم، یه کپی برداری از کار خودت : همه ی اون ادمهای که در شروع انقلاب از کار برکنار شدن، امثال پدر ... آدمهای مفت خوری بودن که با دوز و کلک اومده بودن رو کار، خون مردم رو تو شیشه کرده بودن، خدا رو شکر که تو همین دنیا حقشون رو گذاشتن کف دستشون، معلم هایی که فرستاده شدن به روستا، همونهایی بودن که حق اون همه معلم پرسابقه رو گرفتن و بدون گذروندن چند سالی در روستاها راهی شهرها شدن، چون پارتی های کلفت داشتن، خدا ازشون نگذره که حق چه بی گناهایی رو خوردن، ار قیافه ی بچه هاشون حالم بهم میخوره، اینها همون کسایی هستن که پول مردم رو بالا کشیدن و حق مردم رو ناحق کردن و اجر رو اجر گذاشتن، ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهتره ادامه ندم، &lt;STRONG&gt;فقط میخوام ببینم از این متن احمقانه یی که جزء رو به کل ترجیح دادم چه حسی بهت دست میده؟&lt;/STRONG&gt; اهانت شاخ و دم نداره عزیزم، دل خیلی ها رو سوزوندی مرجان، مشکلی نیست، خدا جای حق نشسته، البته گویا، شما خوش بگذرون، و خوشحال باش که حداقل از 22 سالگیت به بعد در بهشت گذشته، راستی دوست دخترم بهم خیانت کرد دیشب، چیکارش کنم؟ بزنم لهش کنم؟ نه بابا، بیخیال، من نسل بعد از انقلابم، از این اهن و تلپ ها حالیم نمیشه، بنده خدا تنوع طلب بوده دیگه !!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به مخاطب خاص : احتمالا اینجا رو بخونی، مخاطب خاص جان، تو همه ی کارهات افراط و تفریط موج میزنه، حتی تو مظلومیتت، وقتی مظلوم میشی، بخوای نخوای دل آدم رو کباب میکنی، بسه دیگه، چرا گریه؟ بخند عزیز من، که دنیا همیشه همین بوده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متن بالا کامنتهای بنده بدون هیچ گونه کم و کاستی بود!!! به سلامت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مخاطب خاص دارد</title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>
&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سلام&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;این پست مخاطب خاص داره یعنی چی؟ یعنی می تونم یک ستون از بلاگرهایی رو نام ببرم که این پست مرتبط با اونا نوشته شده LOL ،این روزها در بسیاری از وبلاگها می بینید که از خیانت همسرشون به صورت سربسته یا کاملا واضح می نویسند، حالا بنده به اون بعد واقعیش کار ندارم و راجع به قسمت مجازیش به صورت &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;تمثیلی&lt;/span&gt; صحبت میکنم. پستی که چند ماه پیش میخواستم بنویسم و هرگز فرصتی پیش نیومد تا به امروز.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خانم بلاگر عزیز، شما که صبح تا شب میشینی پای اون سیستم و با هزار و یک نفر چت میکنی و لاس میزنی و قربون صدقه ملت میری و غیره و غیره و در خاتمه با یک سری استدلال های دهن پرکن خودت رو مبرا میکنی، شرمنده ولی بیخود میکنی این مزخرفات رو راجع به خیانت همسرت که بدبخت دو کلمه چت کرده و ذوق مرگ شده که میتونه هر غلطی بکنه بدون اینکه لو بره چه جوونوریه!!! به خورد ملت میدی، و چهار تا بدتر از خودت هم تاییدت میکنن.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خانم و آقای بلاگر عزیز، جدا تصور میکنم مشکل از شمای نوعی نیست، شمایی که حول و حوش 30 سال یا بیشتر/ کمتر سن داری، تا چند سال پیش نمیدونستی اینترنت چیه؟! کامپیوتر تو عمرت ندیده بودی، اولین کارت اینترنتی که خریدی تصور میکردی باید مثل کارت تلفن بزنی تو کیس، حالا که یکم سوات پیدا کردی و از نظر خودت سری تو سرا پیدا کردی و اینقدر یاد گرفتی که میدونی asl یعنی چی؟ و راه به راه میتونی BUZZ بزنی، خدا رو هم بنده نیستی، و کلهم نت رو به فا*ک میدی&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفتم که مشکل از شما نیست، اگه شما هم مثل هم دوره یی های من و یا بچه های این دوره زمونه، از 14-15 سالگی به سختی بدبختی و با هزار و یک جور آنتی فیلتر دنبال چهار تا عکس صحنه دار، در حد برجستگی از زیر لباس میگشتی و بطور کامل ارضا میشدی و از خوشی تو رویا سیر میکردی، دو ماه که میگذشت دیگه تصاویر ثابت و فیلم های تصنعی پورنو برات محرک نبودن و میرفتی سراغ چت روم و دیدن وب س.ک*س و از اینور با خودت ور میرفتی و بارها و بارها جلوی سیستمت ارضا میشدی و همه جا رو به کثافت میکشیدی و هر لحظه با ترس سرت رو برمیگردوندی که مامان و بابا نیان تو اتاق و تو رو در حال ور رفتن با اونجات نبینن، پنجره ها رو باز میکردی تا بوی حاصل از ارضا از بین بره، 100 جور دوست دختر و دوست پسر از ده کوره یی تو ایران خودمون گرفته تا گینه ی بی صاحاب ، سیاه و سفید پیدا میکردی و روزی ده بار جلوی سیستم عاشق میشدی و قلبت میشکست و گریه زاری میکردی و فکر میکردی دنیا تموم شده&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر یه سیاه سوخته آفریقایی عکس نیکول کیدمن رو بهت نشون میداد و میگفت این منم و تو یک دل نه صد دل عاشقش میشدی و روزی صد بار به شانست آفرین میگفتی که عجب دوست دختری تور کردی، و هر شب با یادآوری شکل و قیافه طرف تو خواب را*ست میکردی.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر 17-18 سالت میشد با کوله باری از تجربه های مجازی تو بغل دوست دختر و دوست پسرت ولو میشدی، دیگه از دیدن شوهرت که به بهانه ی کار نشسته پای سیستم و وقتی بلند میشه میبینی، آره، گویا کارش خیلی سخت بوده که شلوارش داره می ترکه LOL، یا نصفه شب وارد اتاق میشی و با صحنه ی زننده یی مواجه میشی که همسرت برهنه جلوی وبکم داره با خودش ور میره و یکی هم اونور نمایش پورنو میده، احساس شکست و مورد خیانت واقع شدن &lt;strong&gt;نمیکردی&lt;/strong&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مشکل شما متولدین دهه 50-40 همینه دیگه، که از روزی که یاد گرفتی اینترنت رو درست تلفظ کنی و اون کارت بدبخت رو به زور نچپونی تو کیس مادر مرده، تازه فهمیدی چه ظلمی بهت شده و از جوونیت استفاده نکردی، حیف شدی، دنیا یه رنگ و بوی دیگه هم داره، و حالا نشستی تو وبلاگت و چهار تا از همون نسل خودت یا یک تعداد بچه مچه رو دور خودت جمع کردی و جلسه وعظ راه میندازی، مظلوم نمایی میکنی، چند تا خاله زنک هم پیدا میشن که محکم بزنن رو دستشون و یکم نچ نچ کنن و البته در باطن آتیش بگیرن که چرا نسل سوخته بودن و چرا خدا واسشون نساخته و با حرفهای چپندرچارشون شوهر و زن جنابعالی رو زنده زنده تو گور کنن و تو هم تو کو... عروسی بگیری که ببین همه فهمیدن حق با منه و اون مرتیکه ی خائن رو باید از خا.یه هاش آویزوون کنم.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بد نیست یاد بگیرید هر گ.هی که میخورید رو تو وبلاگتون ننویسید، این ملت مخاطب شما هم که یا از نسل سوخته هستن یا برو بچ 14-15 ساله ، و خدا رو شکر منتظرن یکی یه چی بگه و دربست قبول کنن، زندگیشون رو زهرمار میکنید، اینقدر احساس گناه و ناامنی به ملت ندید، خدا رو خوش نمیاد، اینکه همسر امثال تو تازه تو 40 سالگی چشم و گوشش باز شده، به همه تعمیم نده، اینو هم یادت باشه که خودت تا دو سال پیش هر و از بر تشخیص نمیدادی و حالا که.... استغفرا... میدونستی من متاسفانه یا خوشبختانه دقتم روی متن ها خیلی بالاست؟! همینجا میتونم از shit خوریهای خودت بنویسم که به راحتی با بازی با کلمات کمرنگ جلوشون دادی.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;حرف آخر:&lt;/strong&gt; صدبار بیخود میکنی دور از چشم زنت/شوهرت هر گهی میخوری و با چهار تا کلمه قلمبه سلنبه توجیهش میکنی و به خورد ملت میدی، اگه در 14 سالگی ازدواج نمیکردید و در 15 ساگی چهار تا توله دنبال خودتون راه نمی انداختین، الان حسرت ملت رو نمیخوردید&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن1:&lt;/strong&gt; تفاوت نت با ماهواره و کلهم فیلمهای پورنو در اینه که در نت همه چیز دو طرفست و تو صرفا یک تماشاچی نیستی. &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن2:&lt;/strong&gt; اگه این به قول خودشون نسل سوخته دو طرف با هم بیدار شن و یه جورایی آپ تو دیت بشن، مشکلی پیش نمیاد ولی وای به اون روزی که یک طرف میاد تو راه و اون یکی هنوز تو 40 سال پیش مونده. اینجوری میشه که یکی مورد جفا قرار میگیره. آخی. دلتون سوخت؟ نتونستید هر کاری رو در  زمانی که اقتضای سنتون میکرده انجام بدید، حالا سر پیری معرکه میگیرید.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن3:&lt;/strong&gt; باید اعتراف کنم که همه اون بلاگرهایی که مورد نظر بنده بودند در این پست &quot;خانم&quot; هستند، آوردن &quot;آقا&quot; در متن تنها برای رد گم کنی و رعایت مساوات بود. LOL&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن4:&lt;/strong&gt; قصد داشتم راجع به وبلاگ &lt;a href=&quot;http://shazze.blogsky.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;نگارین&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; بنویسم، اما هر چی گشتم کمتر یافتم، چی میشه راجع بهش نوشت؟ الان در هر خونه رو که بزنی یک فهمیه رحیمی و نسرین ثامنی میفته بیرون، حالا یکی تونسته کتابش رو چاپ کنه، اون یکی نتونسته و در خفا مینویسه هیچ کدوم به اون یکی برتری ندارن، باور کنید، چند تای دیگه هم هستند که به قول خودشون داستان می نویسن هرازگاهی، از امروز میتونید همشون رو فهیمه صدا کنید :)) چهار تا کلمه از پایین تنشون رو هم میگذارن به اضافه ی چند کلمه گنده، و مقداری ابهت هم چاشنیش میکنن که کسی جرات حرف زدن نداشته باشه، ملت هم نفهم، به به و چه چه میکنن.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن5:&lt;/strong&gt; یه چیز جالب از نمایشگاه کتاب مرتبط با نوشته ای از وبلاگ خودم میخواستم بگم که الان حوصلش رو ندارم.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 10:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سلاممممممممم دوست جوناااااااااااا&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;وااااااااای دلم واستون تنگولیده بود &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;چقده من دوستتون دارم&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بوس بوس ماچظظظظظظظظظظظ&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;عشق لاو دوست داشتن محبت مهربونی صفا صمیمیمت&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;واااااااااااااااااای&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ایضا وااااااااااااااای&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اینقدر ذوق زده هستم که نمیدونم چی بگم، به همین
مناسبت براتون شعری سرودم:&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;قوری ز قلم قلم ز قوری، تو عشق منی گوگوری مگوری&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;(بلاگرهای جواد خاله زنک سه تا صد تومان لطف کنید
تشریف بیارید، موهای بدن بنده رو تک تک به وحشیانه ترین شکل بکنید، اما چرندیات
فوق رو تو بلاگتون ننویسید، باور کنید ملت کهیر می زنن، گناه دارن، رحم داشته
باشید.)&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اومدم بگم که تو رو خدا اینقدر اظهار لطف نفرمایید،
آخه شما یا بچه مدرسه یی هستید یا پدر مادر بچه مدرسه یی ها، پس تو خرداد ماه
اینجا چیکار می کنید؟ بنده تا اول تیرماه هیچ پستی نخوام گذاشت، جان من نه، جان
خودتون اینقدر تعارف تیکه پاره نفرمایید، اینجایی که بنده هستم با یک اینترنت
زاقارت (!) دایال آپ می تونم کانکت بشم، که برای باز کردن صفحه بلاگفا، یه دور
میخوابم و بیدار میشم و با هزار جور سلام و صلوات بازش میکنم.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دوستانی که از بنده سوالی پرسیده بودند، اجازه بدن
تا برگردم و به وصال ای دی اس ال عزیز 256ی ام برسم، چشم، پاسخشون رو میدم، اصلا
میام وبلاگ خودتون، خوبه؟ نه خداییش تا حالا دایال آپ 31 داشتید ؟ اگه داشتید
میدونید من چی می کشم. (میدونم نصف شماها دایال آپ کم سرعت دارید ولی از اونجایی
که نود درصد بلاگرها آدمهای حلال خوری هستند و در محل کار از نت پر سرعت استفاده
می کنن، و یه لیوان آب هم روش نوش جان میکنن، گفتم شاید تجربه ی نت 31 نداشته
باشن.)&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;کامنت دونی که بستست، یعنی چی؟ یعنی عزیز من نرو
کامنت دونی باز پیدا کن، نمیخوام حرف کسی رو بشنوم، مگه زوره؟ از اس ام اس بدم
میاد، از پی ام هم همینطور، جدیدا از کامنت هم بدم اومده، وقتی پستی نیست، پس
کامنتی هم نباید باشه. &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 13:09:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;BUSY&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 05 May 2008 11:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست  دوازدهم (نقدی طولانی از یک سری وبلاگهای پزشکان،دکتررررررر)</title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>
&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;(به دلیل سواستفاده از اسامی دیگر بلاگرها در کامنت دانی، کامنتها بعد از تایید بنده منتشر خواهند شد، خداوکیلی جنبه کامنت دانی باز را ندارید، مجبورم کردید در برخی موارد، کامنت را با بلاگر محترم در وبلاگش چک کنم، you ppl really suck )&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلام&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این پست را نه به یک وبلاگ خاص، که به یک سری وبلاگ های پزشکان و دانشجوهای پزشکی اختصاص میدهم، سعی خواهم کرد خود کمتر بگویم و بیشتر لینک بگذارم. بیش از پیش مستند خواهم نوشت، خودتان قضاوت کنید، همانطور که قبلا هم چندین بار گفتم، روابط، رفتارها و تعامل هایی که در دنیای واقعیست، در دنیای مجازی هم وجود دارد، تنها شکل و ظاهر آن ها تغییر کرده است، این بلاگرها از سیاره ی دیگری نیامده اند بلکه همان هایی هستند که هر روز، در محل کار، در خیابان، دانشگاه، پارک و غیره مشاهده میکنیم، &lt;strong&gt;چقدر جالب است نمود شخصیت و رفتار دنیای واقعیشان که به بهترین شکل در دنیای کدهای صفر و یک به نمایش گذاشته اند.&lt;o:p /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;1-&lt;/strong&gt; &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://dr-reihan.persianblog.ir/post/300&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;این لینک&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; را بخوانید، و روزی صد هزار بار خداوند را به خاطر سلامتی خود شکر کنید، نه تنها برای شکر نعمت، به این دلیل که زیر دست چنین پزشکانی قرار نگیرید، بیشتر تعجب خواهید کرد اگر بدانید که ایشان هنوز دانشجوی پزشکی هستند، خدا رحم کند روزی که ایشان و امثال ایشان فارغ التحصیل شوند. بد نیست &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://dr-reihan.persianblog.ir/post/187&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;این یکی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; را هم بخوانید، بیمار از شدت یبوست نمیتواند از دستشویی خارج شود و اکسترن محترم در فکر تقسیم وظایف است، خدا را شکر حداقل در حال سوت زدن و خندیدن به ریش بیمار فلک زده نیست، آمین. و &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://dr-reihan.persianblog.ir/post/13&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;این پست&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; را، و این آخرین &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://dr-reihan.persianblog.ir/post/11&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;لینک&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; را با دقت بیشتری مطالعه فرمایید، راست می گویند چوب خدا صدا ندارد، خداوند همه را سلامت نگاه دارد، اما انگار خداوند هم از پس این افراد بر نیامده است و اینطور حالیشان کرده، به این جمله دقت کنید &quot; &lt;strong&gt;امیدوارم&lt;/strong&gt; یادم باشه هیچوقت به مریض ها بی اعتنایی نکنم&quot; جالبه ؟ نه؟ باز هم خوب است حداقل امیدوارند که ابتدایی ترین وظیفه خود و ساده ترین حق بیمار را به درستی انجام دهند، پیش از اینها کل آرشیو این وبلاگ را مطالعه کرده بودم و موارد بالا تنها مثال های معدودی از وقایع حقیقی جامعه ما بود که در دنیای مجازی هم نمود پیدا کرده است، جدا تاثر بر انگیز بود. حداقل برای بنده که اینطور بود، شما را نمیدانم.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;2-&lt;/strong&gt; &lt;span&gt; &lt;/span&gt;حتما این &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://pezeshk2008.blogfa.com/post-6.aspx&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;پست&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; را مطالعه بفرمایید، ایشان به نوشته ای با نام &quot; گیر سه پیچ به دوستان پزشک&quot; که در شماره ی بعدی لینکش را خواهم گذاشت، پاسخ شدید الحنی نوشته اند، بد نیست به کامنت دانی ایشان هم مراجعه کنید و دفاعیه ی نویسنده آن متن و همچنین پاسخ متقابل سرکار خانم دکتر س را بخوانید، جالب است چون به وضوح مشاهده خواهید کرد کسی که ادعای ادب و شخصیتش میشود، تا چه حد بی شرمانه و وقیحانه سخن گفته است، گویا با مجرم جنایتکاری روبروست، دکتر شده اند اما هنوز تفاوت یک متن دوستانه همراه با شوخی و طنز را با یک متن توهین آمیز نمیدانند، از این وبلاگ جز پست فوق الذکر را نخوانده ام، اما شخصیت نویسنده ی آن نشان داد که می توان موارد جالبی برای به قولی گیر دادن LOL در آرشیو وبلاگشان یافت.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;3-&lt;/strong&gt; و &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://arsalanb.wordpress.com/2008/03/23/%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d9%be%db%8c%da%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;این لینک&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; همان پست &lt;strong&gt;&quot; گیر سه پیچ به دوستان پزشک است &quot;&lt;/strong&gt; ، از نظر بنده و احتمالا اکثریت قریب به اتفاق شما مورد اهانت آمیزی در آن مشاهده نمیشود، چیزی نیست جز متنی همراه با شوخی که دلالت بر حقایق جامعه مان دارد. گویا در این پست کندوی زنبوری پنهان شده بود که چنین نویسنده وبلاگ فوق الذکر را به صدا در آورد. حتما کامنت دانی این پست را نیز بخوانید.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;4- مورد آخر را به وبلاگ یک &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.daroo72.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;داروساز&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; اختصاص میدهم، همه ی آرشیو آن را خوانده ام، به عبارت دیگر از خواننده های هرازگاهی وبلاگ ایشان هستم، بیشتر از خاطرات و اتفاقات محل کارشان می نویسند، اما موارد بالا عینا اما با رنگ و لعاب کمتری در وبلاگ ایشان هم دیده می شود، متوجه منظورم که هستید؟ &lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; دوستان توجه داشته باشند که اینجا یک وبلاگ اجتماعی نیست، پس لطفا راجع به مشکلات اجتماعی و غیره راجع به پزشکان و دنیای پزشکی سخن نگویید، بنده اینجا تنها راجع به وبلاگها می نویسم، آنچه در بالا هم گفتم، تنها اثبات این جمله بود که &quot; چقدر جالب است نمود شخصیت و رفتار دنیای واقعیشان که به بهترین شکل در دنیای کدهای صفر و یک به نمایش گذاشته اند.&quot; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; راستش را بخواهید موارد بیشتری در ذهنم نمانده بود که مثال بزنم، کمتر وبلاگ پزشکیست که تنها راجع به شغل و روزمره نویسی های مرتبط با شغلش بنویسد و من خواننده پر و پا قرصش باشم، چون جدا اعصاب برای آدم نمی ماند، همان اندازه که در دنیای واقعی از عملکرشان زجر میکشیم کافیست. اما خوب گفتم بیش از این شما را در انتظار نگذارم، حقیقتا نیازی به مثال های بیشتری نیست چون روند وبلاگ های اکثراین بلاگرها یکسان است، یکی را بخوانی، گویی همه را خوانده ای، اگر مثال های بیشتری بخواهید کافیست به لینک دانی یکی از وبلاگهای فوق الذکر مراجعه کنید.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; نکته قابل توجهی که در همه این وبلاگها خواهید دید، این است که آدرس اکثریت قریب به اتفاقشان همراه لقب کاری و شغلیشان است، dr فلان dr بهمان، به نام لینکها دقت فرمودید؟ نام وبلاگ یعنی آنچه بر سر در آن است نیز این لقب &lt;strong&gt;&quot;دکتر&quot;&lt;/strong&gt; را به دنبال خود میکشد، ولا بنده به خاطر نمیاورم وبلاگ مهندس یا هر فردی از شغل های دیگر را خوانده باشم که خود را با لقب محل کارش معرفی کرده باشد، به خاطر نمی آورم لینک وبلاگی با mohandes و engineer دیده باشم، این موضوع به بهترین شکل در پست مورد شماره ی &lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt; بیان شده است، نمیخواهم بیشتر وارد بحث بشوم، چه عیبی دارد به جای اینکه خود را با تایپ کردن خسته کنم، از لینکها و نوشته های دیگران استفاده کنم؟ &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; تا کنون به لیست وبلاگهای دوستان این افراد دقت کرده اید؟ بیشتر دوستانشان را پزشکان تشکیل میدهند، نمیدانم این گروه چه علاقه یی دارند که همیشه سر در پیله ی خود و هم شغلانشان فرو ببرند، چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی، لیستشان را نگاهی بندازید، مضحک است، آقای دکتر فلان، خانوم دکتر بهمان، دکتر خوشگله و غیره:D جدا از این همه عزلت خسته نمی شوند؟ تا چه اندازه دوری از اجتماع؟ تا حدی که در وبلاگهایشان نیز نمود یافته است. حالا اگر وبلاگ تخصصی بود درست، اما نه در وبلاگ شخصی روزمره نویسی&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; بد نیست به شکل دیگری به این معضل که به وبلاگها هم کشانده شده است بپردازم، میخواهم راجع به فردی صحبت کنم، که چون بسیار متواضع و کمرو تشریف دارند، با نام آقای X از ایشان یاد خواهم کرد، تواضعش مرا کشته است، این آقای ایکس قصه ی ما، خودش، پدرش، مادرش و خواهرش مهندس هستند، دایی این بنده خدا رئیس بیمارستانی در یکی از کشورهای اروپاییست، دختر، پسر، همسر و داماد دایی محترم هر چهار نفر پزشک هستند، خاله اش که تا چندی پیش از اینها در ایران زندگی میکردند، پزشک هستند، داماد خاله جان هم همینطور، پسر خاله مادر این آقای X از پزشکان بنام جهانی هستند که در USA زندگی میکنند و هر چند ماهی برای شرکت در یک سری سمینار و کلاسهایی که در جهت آموزش پزشکان به قولی رده اول کشور برگزار میشود به ایران تشریف می آورند، عموها و فرزندان ایشان فارغ التحصیلان رشته های مهندسی/ریاضی دانشگاههای داخل و خارج از ایران هستند، فرزند عمه اش خودش را قیمه قیمه کرد تا پزشکی تهران را بیاورد و غیره و غیره، شجره نامه خانوادگی ایکس را که نمی خواهم بدهم، اینها را گفتم به یک دلیل که بدانید، این آقای ایکس قصه ی ما خود از نزدیک و به وفور LOL با پزشکان داخل کشور، خارج از کشور، مهندسان و غیره زندگی کرده است، با فردی زندگی کنی تا اینکه تنها با او ارتباط دوستانه یی داشته باشی بسیار متفاوت است مسلما، بد نیست این پست را کمی اجتماعی هم بکنیم همراه با مثال های عینی&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خاله مادر جناب ایکس چندین سال پیش بیمار می شوند، پیش بهترین پزشکان ایران رفتند، پیش اساتیدی که از دوستان پسرشان (همان که در بالا گفتم) بودند، فکر میکنید در آخر چه شد؟ خوب شدند؟ اشتباه میکنید، از آخر به USA نزد پسر جانشان تشریف بردند و بعد از چند ماه با یک بسته قرص W0wبازگشتند و از آقای ایکس جوان هم سالم تر بودند، پسرشان میگفت پزشکان شما در ایران چه میکنند پس؟ من مادر را فقط یک ماه تحت نظر داشتم که آثار آن داروهای مخرب را از بین ببرم، آقای ایکس میگویند همین جناب دکتر در آخرین سمیناری که چند ماه پیش در ایران به عنوان مدرس شرکت داشتند، در پایان طاقت نیاورده و به حضار فرموده اند که تو رو خدا با بیماران چنین نکنید، پزشکان باید به دنبال بیمار باشند، نه بیمار به دنبال آنها (تعجب میکنم چطور او را در همان جلسه آتش نزدند، ا.. اعلم) جالب است که ایشان با آن سنشان همکارانشان را اغلب با اسم کوچک بدون کلمه &quot;دکتر&quot; صدا میکنند، و حتی وقتی به ایران می آیند که این لقب ها موج میزند، از اینکه کسی در منزل یا مهمانی ایشان را چنین صدا کند ناراحت میشوند.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این دکتر دکتر گفتن ها که مثال جالبش را در مورد شماره ی &lt;strong&gt;3&lt;/strong&gt; خواندید که بر همگان عیان است، نمیدانم آیا روزی خواهد آمد که متوجه شوند لقب هایی چون &quot;دکتر&quot;، &quot; مهندس&quot; و غیره تنها برای محل کار است، جالب است که این وبلاگ نویسان بیشترشان تنها دانشجوی پزشکی هستند، دقت فرموده اید که وقتی وارد دانشکده ی پزشکی میشوید، از دربان گرفته تا نگهبان و آبدارچی و استاد و دانشجوی ترم اولی و کارمند آموزش و غیره و غیره، آقا و خانم دکتر میشوند؟ باور بفرمایید دیده ام دانشجویانی که همدیگر را &quot;دکتر&quot; صدا میکردند، نه از روی شوخی که ما هم شاید گاهی برای شوخی همدیگر را &quot;مهندس جان&quot; صدا میکردیم، بگذارید از قول آقای ایکس :)) خاطره یی را برایتان بازگو کنم، فکر میکنم تابستان گذشته بود که این جناب ایکس، در دفتر یکی از اساتیدشان نشسته بودند، پشت میز استاد و در حال نصب برنامه یی بر روی سیستم جناب استاد، آقای استاد با استاد دیگری (چه همه استاد شد) کمی آنورتر بر روی مبل ها نشسته بودند و صحبت میکردند، و این دانشجوی مظلوم (X) مشغول کارش بود که متوجه شد همان استاد با صدای بلند میگوید &quot; آقای مهندس&quot; ، آقای ایکس هم در همان چند ثانیه یا بهتر بگویم چند صدم ثانیه حدسیاتی میزند که چرا استاد، استاد دیگری را که phd دارد، آقای مهندس خطاب میکند، نکند به سرش زده است، نفر چهارمی هم که حضور ندارد، دفعه سوم که استاد مذکور میگوید &quot; آقای مهندس ایکس&quot; به خودش میاید که ای دل غافل استاد با ماست، ما هم برای خودمان مهندسی هستیم، چرا خود را دست کم گرفتیم، آخر همه که مثل دانشجویان پزشکی &lt;span&gt; &lt;/span&gt;نیستند که در برگه ی انتخاب رشته ی کنکورشان اسمشان را با لقب &quot;دکتر&quot; می نویسند.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آه این مورد را از یاد بردم، این آقای ایکس پزشک سالخورده یی را می شناسد که در طبقه ی بالای آپارتمانش سکونت دارد، پیر مرد فوق العاده ییست، نکند فکر کردید به مثال نقضی در مورد پزشکان رسیده ام؟ نه عزیزم، خودم هم دوست داشتم که ایشان مثال نقضی می بودند، اما باید بگویم ایشان نیز دوران دانشجویی و سالهای بعد آن را خارج از ایران گذرانده اند.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;راستی یادمان رفت، خاله جان جناب ایکس که خود پزشک است، داماد پزشکش را آقای دکتر خطاب میکند، حالا هر چه به او بگویید خاله جان شما که خود تحصیل کرده اید ماشاا...، ایشان جای پسرتان هستند، بگویید ن جان، یا پسرم، دکتر کیلو چند است؟ اما چه بگویم که این گوش خاله جان در و آن یکی دروازه است، گاه فکر میکنم این رفتارها در میان این قشر موروثیست، وگرنه چرا در یک خانواده، این گروه پزشکان(البته از نوع به قولی اینور آبیشان) با بقیه تا این حد متفاوت و به یکدیگر شبیهند. &lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مثال آخر را نیز از خاطرات این آقای ایکس ;) بگویم و سخن کوتاه کنم، ایشان دوستی داشتند که چند سالی بزرگتر بود،پسرک به رشته تجربی رفت و در کنکور داروسازی یکی از شهرستانها قبول شد، او هم به جرگه ی دکتر گویان پیوست و روابط کم و کمتر شد، تا الان که از روی عجز به ایکس پناه می آورد و گاهی از زیر زبانش در رفته و ذکر مصیبت میکند که آن همه درس خوانده، برایش یک لقب &quot;دکتر&quot; مانده و یک داروخانه که به قول بنده مغازه ایست و داروساز مغازه داری که کار اصلیش فروش مواد آرایشی و پوشک بچه است، حقیقت است دیگر، آتش نگیرید لطفا، حوصله آتش سوزی و بیمه و این حرفا را ندارم به خدا، آقای ایکس دلش میخواست به او بگوید، آن روز که حرص دکتر شدن میزدی، کمی مغزت را بکار می انداختی ریاضی میخواندی، مهندس میشدی، در شرکت پایت را بر روی آن پا می انداختی و پول پارو میکردی. (پول پارو میکردی دروغ 13 بود) &lt;span&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;*** &lt;/strong&gt;خوب ما که به چند مورد اشاره کردیم، هر چند تنها میخواستم به موارد وبلاگی بپردازم، اما کمی تا اندکی اجتماعی هم شد، هرچند جدا آنچه گفتم در وبلاگهایشان نمود پیدا کرده است&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; کامنترهای عزیز، زین پس به خاطر داشته باشید من را هم جناب مهندس کوروش خطاب کنید، وگرنه جواب سلامتان را هم نخواهم داد.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; لطف بفرمایید در کامنتها &lt;span&gt; &lt;/span&gt;حتی المقدور از بنده سوالی نپرسید و نظر کلی تان را با رعایت ادب و احترام بفرمایید، جدا فرصت پاسخگویی نخواهم داشت، فردا گله نکنید و دعوا ره نیندازید، این پست طولانی را هم نوشتم که برای شاید یک ماه علاقمندان LOL کافی باشد، این روزها تنها یک ساعت یا کمتر نت گردی میکنم که جز به چک میل و سر زدن به یکی دو مورد وبلاگ مورد علاقه ام فرصتی نمی شود، بابا جان درس دارم، همه که مثل شما علامه دهر نیستند که با یک نگاه یک بیست گنده بگیرند، بنده هنوز در &quot;بخوانیم و بنویسیم&quot; مانده ام، شبها بیدار می مانم یکی بر سر خودم و یکی بر سر کتابهایم میزنم، شاید فرجی گردد و خوانده شوند. پیدا کردن همین لینکها چندین ساعت به طول انجامید. :(&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &apos;Times New Roman&apos;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; خدایا نعمت سلامتی را از بندگانت دریغ نفرما، پزشکان،مهندسان، معلمان و همه و همه را که تعهد را پیش از هر چیز سرلوحه ی کار خود قرار داده اند، بیامرز و روزی بیش از این ده. آمین&lt;/font&gt;&lt;/span&gt; </description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 19:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>
سلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا آخر این هفته مطلب جدید میگذارم یا اینکه می ماند برای اردیبهشت ماه، لطفا کامنت عمومی و خصوصی نگذارید که چرا آپ نمیکنی، چه زمانی آپ خواهی کرد، چه غلطی میکنی هیچی نمی نویسی، یا سوژه ی جدید پیشنهاد ندهید، فعلا این وبلاگ به دلیل مشغله درسی و کاری نویسنده اش LOL تعطیل است، رفرش نفرمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمالا در پست های آینده راجع به یک سری از وبلاگهای پزشکان و شباهت های جالب و گهگاه احمقانه شان (جدا احمقانه) می نویسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                                                متشکر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 05 Apr 2008 21:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست یازدهم (وبلاگ پانته آ و ژنرال)</title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلام&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://generalslove.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;In true love the greatest distance can be bridged&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; این نام وبلاگیست که میخواهم در این پست راجع به آن بنویسم البته تا جایی که از آرشیو آن دستگیر بنده شده. متکایی، بالشتی، چیزی زیر سرتان بگذارید، بچه های من، تا برایتان داستان عشق نافرجام ژنرال 50 ساله ی امریکایی و یک دختر بچه ی ایرانی به نام پانته آ را بگویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکی بود، یکی نبود، دخترک قصه ی ما، یعنی همان پانته آ خانوم، چند سال پیش وقتی تنها 15 سال داشتند، در لابی هتل نمیدانم کدام کشور، مرد بلند قدی را می بینند که اتفاقا هم سن پدربزرگشان هم بوده اند، و باز هم بر حسب اتفاق از ژنرالان عالی رتبه ارتش آمریکا، دخترک قصه ی ما یک دل نه صد دل عاشق و شیفته ی آقای ژنرال خوش تیپ قد بلند بلوند میشوند و از آنجایی که کیلومترها با هم فاصله داشته اند و امکان زندگی در یک کشور هم نبوده است، از طریق چت و البته به قول خودشان تلفن با هم ارتباط برقرار میکنند، در تمام این وبلاگ &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;خاطرات چت و گفتگوهای رد و بدل شده میان این دو عاشق و معشوق به چشم میخورد، عکسهایی تبادل شده که کامپیوتر ژنرال مملو از آنهاست، بازی های جلوی وبکم (این قسمت را فاکتور میگیریم، خودتان بخوانید خوب، استغفرا...مثلا فرض بفرمایید ایشان میخواهند تنبیه بدنی دوست دخترشان را جلوی وبکم به نظاره بنشینند، خارجیهای از خدا بی خبر هم که مثل ما ایرانی ها وقتی کودکانشان را تنبیه میکنند، بر سر و کله ی او نمیزنند، بلکه به عضو دیگری که لابد همه شما مثبت اندیشان از آن بی اطلاعید میزنند، واقعا روشهای تربیتی و تنبیهی ایشان ستودنیست، با یک تیر دو نشان زدن است دیگر، باشد، کوتاه می آییم، ما که بخیل نیستیم.)&lt;FONT size=3&gt;، &lt;/FONT&gt;لهجه انگلیسی خودشان و لهجه فارسی مجنون دل سوخته شان، مشروب خوردن بی حد و اندازه ی جناب ژنرال که دخترک را به شدت نگران کرده است، هم آغوشی ژنرال جان با دوست دختران آمریکاییشان و حسادت های دخترک، آخر ایشان انتظار داشتند 3 سال تمام مردی 50 ساله را از پشت کامپیوتر و با فاصله هزاران کیلومتر آنچنان شیفته خود نگاه دارند که این آقای آمریکایی جلوی هوا و هوس و نیازهای جسمی و روحی خود را بگیرد، نام این جناب ژنرال را بگذارید &quot;فرهاد کوه کن&quot; که بسیار لایق ایشان است، آخر فرهاد خان منزلشان را به سلیقه ی دخترک خریداری کرده اند و کارخانه ماشین سازی پدرشان را نگاه داشته اند تا دخترک بعد از فارغ اتحصیلی در آنجا کار کند، دخترک دائما از خیالات و رویاهای خود از زندگی مشترک با ژنرال جانشان در آن خانه می نویسد، آخر عزیزم اگر یک حساب سرانگشتی بفرمایید متوجه میشوید که تا آن زمان که شما به سلامتی فارغ التحصیل شوید زبانم لال ایشان صد کفن هم پوسانده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این ماموریتهای هفته یی و گهگاه ماهانه ژنرال اعصاب دخترک را متشنج کرده است، دلتنگی های بیش از حد، گریه های شبانه، انتظار برای خواندن یک خط آفلاین ناقابل، راستی یادم رفت بگویم دخترک دل پری از 22 بهمن دارد که همان باعث دوری ایشان از معشوقشان شده است و اینکه این روز منحوس ایران را محلی ناامن برای همسر آینده شان کرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دخترک دیگر طاقت دوری ندارد، 3 سال مدت کمی نیست، از فرهاد جان، ببخشید منظورم همان ژنرال جان است، میخواهد که یکدیگر را ببینند، مثلا در دوبی، اما دخترک پیش از تدارک &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;این سفر، به معشوقش میگوید، نباید به من دست بزنی ا، منظور دست زدن بالای 18 سال است، خوب انتظار چه عکس العملی از طرف را دارید؟ معلوم است دیگر، جا میزند، آدم این همه راه بکوبد بیاید در حالیکه شبی را هم نتواند... استغفرا... ( ای بابا ما میخواهیم مراعات کودکانی که در بین بازدیدکننده های اینجا هستند را بکنیم، مجبوریم خودمان را سانسور کنیم.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و حالا به قسمت اوج داستان رسیده ایم، تو را به خدا بروید به صورتهایتان آب بزنید، کی وسط قصه عشقی-تخیلی میخوابد که شما چرت میزنید؟ ماههاست دخترک از عشقش بی خبر است، روزها و شبها به سختی در فراغ یار میگذرد، یعنی چه شده است؟ چه بلایی بر سر ژنرال جان آمده است آیا؟ نکند او را به عراق فرستاده اند؟ اینها که احتمالات خوبیست، شاید در آغوش دوست دخترانش خوابیده است و آنچنان مست کرده است که او را یارای بلند شدن نیست، روزی ناگاه دخترک مسنجرش را باز میکند و با آفلاینی از جناب عشق مواجه میشود که &quot; من تهرانم، ساعت فلان لابی هتل بهمان&quot; آه، فکرتان را خسته نکنید لطفا، لابد شما هم الان دارید به این موضوع فکر میکنید که یک ژنرال عالی رتبه ی امریکایی در تهران چه غلطی میکند، آن هم بصورت مخفیانه و بدون اطلاع سران ایرانی، یا اینکه تلفن را از ایشان گرفته بودند که به خود سختی داده و آفلاین گذاشته اند؟ اگر به اینها فکر میکنید باید بگویم بسیار علافید. همان بهتر که بخوابید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خوب چه میگفتم؟ آهان، دخترک قصه ی ما، خود را می آراید و به قولی خوشگل میکند و برای دیدار با معشوق به آن هتل مراجعه میکند و سراغ ژنرال را میگیرد، اما به او میگویند، همچین اسمی در لیست وجود ندارد، دخترک چند ساعتی را در لابی در انتظار فرهاد جانشان (همان ژنرال) میگذارند با این تفکر که او با نام مستعاری اتاق رزرو کرده است، اما اگر پشت گوشتان را دیدید، ژنرال جان را هم دیدید، دخترک ناامید به خانه مراجعه میکند و گوله گوله اشک میریزد. تا جایی که به خاطر می آورم فردایش آفلاین وحشتناکی دریافت میکند که من تیر خوردم و نتوانستم سر قرار بیایم و بعد از مدتی هم خبر خروج از ایران را به گوشش میرساند، از آن روز ژنرال تحت تعقیب قرار میگیرد، گویا از ارتش امریکا با دخترک تماس گرفته میشود و اوا را تهدید میکنند، گویا آنقدر خر تو خر است که تمام تلفن ها، اس ام اس ها و حتی آفلاینها، ایمیل های دخترک و ژنرال تحت کنترل سازمان امنیت آمریکاست، همه ی عکس های دخترک به دست آنها افتاده است، حتی مطالب وبلاگش را هم ترجمه کرده اند، ژنرال در حال تعلیق نظامی قرار گرفته است، تلفن های تهدید آمیز به دخترک میشود، حال ژنرال بسیار بد است و مشروب فراوان او را از پای درآورده است، اما دخترک هنوز مبارزه میکند و معتقد است گور بابای سازمان امنیت امریکا، ما برای عشق میجنگیم، پس هیچ چیز جلودارمان نیست، دخترک در فراغ یار سعی میکند آرزوها و رویاهایی که در این سالها از زندگی با ژنرال در ذهن ساخته است را با دوستی با هم کلاسهای دانشگاهش فراموش کند، اما دخترک به شدت وحشت کرده است، مبادا سیا تهدیدی برای او، خانواده و عشقش باشد، (چیه؟ شما که تا دو دقیقه پیش خمیازه میکشیدید!! حالا از خنده رو زمین ولو شدید؟!) ولا دیگر نمیدانم قضیه به کجا رسیده است، گویا هنوز هم به شدت کنترل میشوند، طوریکه وقتی با کسی چت میکنند، به این شکل پارازیت میندازند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پانته آ : سلام عزیزم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فرهاد کوه کن: سلام خوشگلم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سیا : یتسیسشیسعیتیتسیسیسسیبیبسیبا (خوب فارسی بلد نیستند دیگر بندگان خدا)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آه... خدای من... دیگر نمیدانم چه بنویسم، خودتان بخوانید، مثلا &lt;A href=&quot;http://generalslove.persianblog.ir/post/85&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این پست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; را، &lt;A href=&quot;http://generalslove.persianblog.ir/post/86&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این یکی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بسیار تاثربرانگیز است، اشکتان در می آید. کامنت دانی های وبلاگ ایشان که بنگاه خنده است، همدردی دوستانشان در تیر خوردن معشوقشان را بخوانید، واقعا دارم خودم را کنترل میکنم و جلوی دهانم را محکم گرفته ام که چیزی نگویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در کل چند احتمال وجود دارد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;1-&lt;/STRONG&gt; دخترک نویسنده آن وبلاگ، از روان پریشی و تخیلات افراطی رنج میبرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;2-&lt;/STRONG&gt; دخترک صاحب تخیل قوی می باشد و در حقیقت دوست پسری چتی از علی آباد کتول دارد، و چنین میپندارد که او از USA است، شبی که مادر پسرک به خاطر پول تلفن، جارویی را بر سر پسرک فرود آورده است، دخترک می پندارد، گلوله یی بوده است که مزدوران رژیم بر کتف معشوقش زده اند، پسرک شبها چای فراوان میخورد و شبها کنترل ادرار ندارد، دخترک فکر میکند او در خوردن شراب زیاده روی کرده است و مست می باشد، احتمال میرود پسرک در حال گذراندن خدمت مقدس سربازیست، البته به عنوان سرباز صفر، دخترک در رویاهایش او را ژنرالی عالی رتبه میبیند. بسوزد پدر عاشقی که چه بلایی سر عقل و وهوش دخترک آورده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;3-&lt;/STRONG&gt; احتمال دیگر اینکه ما و امثال ما مشکل روان پریشی داریم، نه ایشان، که تخیلمان حول دختر همسایه و هم کلاسیمان میچرخد و معشوقی از افغانستان هم برایمان فابل دسترس نیست، چه برسد از آن ور دنیا.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;4-&lt;/STRONG&gt; احتمال آخر اینکه کسی ایشان را اسکول (ببخشید) کرده است یا ایشان ملتی را سر کار گذاشته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن :&lt;/STRONG&gt; خدا وکیلی آن قسمت اکشن تیراندازی به یک مقام عالی رتبه ی ارتش امریکایی در لابی هتلی در تهران و فرار از ایران هیجان انگیز نبود؟ فکر کنم اگر این جو بسته برای دخترکان و زنان ایرانی چندی دیگر ادامه پیدا کند، مدعی میشوند که معشوقه بروسلی خدابیامرز هم بودند، یا عشق اول چه گوارا!!! راستی مراقب باشید اگر به وبلاگ ایشان رفتید صورتتان را بپوشانید که سازمان سیا حالی به احوالتان ندهد، اگر هم به دنبال عملیات انتحاری هستید، بشتابید که لانه ی جاسوسیشان را کشف کردیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Mar 2008 14:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلام&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خوب امروز حماسه آفریدید یا نه؟! ما که با عرض شرمندگی از روز قبلش تا یه ساعت پیش، با دوستان کوه بودیم، آره دیگه اینطوریاست، بسیار خوش گذشت ولی چرا دروغ؟! خداییش جای هیچ کدومتون خالی نبود !!!&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نمیدونید چقدر فاز میده خودم میرم بالا منبر و محکم در دهن کامنترها رو میبندم، اااا کامنت دونی ها بسته؟ استغفرا... خوب بحث پست قبلی هم تموم شده بود و تا پست جدیدی نوشته نشه، نیازی به باز بودن کامنت دونی نیست، وقتی بحثی نباشه، میشه پاتوق یه گروه که میان و فقط یه چیزی میپرونن!!! فکر کنم این دو روز اونایی که اینجا رو تریبون آزاد خودشون کرده بودن و بساط پهن کرده بودن، عینهو یکی که بره بالا منبر ولی میکروفونش قطع باشه، شده بودن.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نه اینکه همتون دغدغه تبریک عید به من یکی رو دارید، و میخواید حال و احوالم رو بپرسید، کلی دل نگرون شدید با دیدن در بسته کامنت دونی، اصلا فکر نکردم که تریبون آزادتون شکسته، یا غیبت خاله خان باجی تون رو هوا مونده ا، زبونم لال شما که اهل این حرفا نیستید.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin: 0in 0in 0pt; text-align: right;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &apos;Times New Roman&apos;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سال خوبی داشته باشید.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Mar 2008 19:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://binam-blog.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خوب این چندمین بلاگری که به من اطلاع میده، با نام من کامنتهای توهین آمیز دریافت میکنه، و جالب اینجاست که اکثر کامنتهای این هم اسم من بصورت خصوصی سند میشه، در پست نهم هم گفتم، این کار موضوع جدیدی نیست و روال سالیان سال وبلاگستان اینطور بوده، همونطور که گفتم خواننده باید عاقل باشه و بفهمه منی که در وبلاگم با هیچ فردی رودربایستی ندارم، مطمئنا کامنتهای اینچنینی نمیگذارم، پس اینقدر به همدیگه سنگ پرانی نکنید، این وسط تنها کسی که متضرر میشه خودتونید که اعصابتون رو بهم میریزید وگرنه منو کک هم نمیگزه!!! تو این بلواها تنها کاری که میکنم اینه که به دیوار وبلاگم تکیه میدم و به ریش شما میخندم، پس اینقدر به همدیگه نپرید و بچه های خوبی باشید.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;کار چندان مشکلی نیست که شمای نوعی با اسم و آدرس هر بلاگری که هوس کنید کامنت بگذارید، به نظرتون خیلی مشکل میاد؟ راستی بد نیست همتون یک دور دیگه پست آی پی رو هم چک کنید، من اگه اونقدر مبتدی بودم که با آی پی شخصیم تو نت بگردم که دیگه هیچی، اونم در حالیکه میدونم به ج بلاگفا همه سرورها، آی پی کامنتر رو میدن، خداییش خنده داره که هر کسی از من یک آی پی میده، اینکه من با آی پی های ساختگی در خدمت شما هستم که شکی نیست، ولی اینکه یه بار منو از یه گوشه ایران و یه بار دیگه از اون گوشه مخالف به قولی تو تورتون میندازید دیگه خجالت داره، طی الارض بودیم و نمی دونستیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مطلع باشید که بنده برای کسی کامنت نمیگذارم مگر برای بعضی بلاگر ها، اونم اکثرا دو طرف خصوصی سند میکنیم و فقط خودمون از متن کامنتها مطلعیم. بنابراین از این به بعد دیگه نمیخواد زحمت بکشید و اینچنین کامنتهایی رو به اطلاع من برسونید، تا همین جاش هم ممنون از لطف همتون، از این به بعد خواستید اون کامنتها رو به حساب من بگذارید و چهار تا فحش بی پدر مادر حوالم کنید، نخواستید هم که خدا خیرتون بده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;خوب دیگه با هم بسیازید و اینقدر خون خودتون رو تو این هوای فوق العاده اسفند ماه کثیف نکنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 08:58:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=binam-blog&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>binam-blog</dc:creator>
<guid>http://binam-blog.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
